[Archive]


Tuesday, April 25, 2006



    شاشیدم تو عمری که خدا به بعضیا داده
    شاشیدم تو روابط و معاشرت هایی که بعضیا تو یه عمر کردن
    آخ دلم میخواد بدونم کی جا انداخته تو این سگدونی که آدم هر گهی میخواد بخوره باید یه پیر و یه عجوزه هم به کونش ببنده تا قضیه رسمیت پیدا کنه

    میدونی چیه؟
    شاشیدم تو سر کسی که به عرف نمیشاشه
    شاشیدم به توی شاشو که شاشیدن هم بلد نیستی
    خاک بر سر خر شترت
    هر چی بارت میکنن حقته
    شاشیدم و شاشیدم
    سر کوهی رسیدم
    دو تا خاتون دیدم
    به اولی شاشیدم
    به دومی شاشیدم
    وقتی که خوب شاشیدم
    خاتون بهم پستون داد
    گرفتم و دویدم
    تا اوس کریم رو دیدم
    پریدم و شاشیدم
    توی هوا شاشیدم
    مثل شازن شاشیدم
    بالا رفتیم دودول بود
    پایین اومدیم شاش بود
    قصه ی ما فاش بود

    پ.ن: شششششششششششششششششششششششش


    ||