[Archive]


Tuesday, November 30, 2004



    دیشب کوه های Marilyn را دیدم
    که در دریاچه ی Bodom حمام میکردند و شرمگاهشان را با جنازه ی آدم پوشانده بودند
    یکهو از خواب پریدم و کاپشنم را بغل کردم
    میخواستم گریه کنم
    اما یاد تو افتادم
    که امشب قرار بود گریه ات را بند بی آورم


    || 0 Comments




    ناثینگ مور تو سی
    مور مور مور
    ناثینگ مور تو سی

    قدم زنان
    و میران


    || 0 Comments




    خرابکارها معمولا از نظر روانشناسی جانوری موش هستند
    این نکته درس ها راجع به پدرانمان به ما می آموزد
    آری


    || 0 Comments




    راستی اگر هنوز هم دنبال بقایای زندگان ماقبل تاریخ میگردی
    آن استخوان های سگ و گربه را رها کن
    بیا موهای سیخ شده ی دست سرد من را با موچین لای کاغذ شکلات بگذار


    || 0 Comments




    و باز جدیدی ها میگویند:

    داداش پیتزاتو بخور، گربه نره خر کیه؟

    و من به طرز مرموزی شهوتم به خوردن زیاد میشد
    و میشود گمانم
    شاید پنیر پیتزا نقشی معادل رنسانس در آن قدیم ها داشته باشد
    میدانی چرا این را میگویم؟
    چون گام های شهوتم دیگر گستاخ شده اند
    با چکمه پا بر سر هر جانداری میگذارند


    || 0 Comments




    آم، میگویند به اصطلاح اس پی ری چوال

    این روزها هر که موهای کونش را میکند و واکس لای لمبرهایش میمالد و جلوی مردم جیغ میزند و کمر می چرخاند، به اصطلاح اس پی ری چوال است
    جالب است ها
    همیشه این کونی ها فلسفه های خاص خودشان را داشتنه اند.
    خاک بر سرمان کند با این همه ادعای خفنیت.


    || 0 Comments



Saturday, November 27, 2004




    یک و دو و سه تا سایت سیاه رو که رد کردم به این دریاچه ی رنگ رسیدم:





    || 0 Comments




    این روزها زیاد میشنوی که فلانی تعادل روانی ندارد
    این روزها زیاد میشنوی که فلانی تعادل روانی ندارد
    این روزها زیاد میشنوی که فلانی تعادل روانی ندارد
    این روزها زیاد میشنوی که فلانی تعادل روانی ندارد

    داشتم فکر میکردم که چقدر جالب است هر آدم یک چیزی در باره ی دوره و زمانه اش بنویسد و به آیندگان هدیه کند.


    || 0 Comments




    چقدر قشنگ است که اسم صفحه ها و کوچه هایمان را بگذاریم Beaute دات اف یو سی کی مل


    || 0 Comments




    از فلسفه ی هرکسی زندگی دیدن دارد
    از چه میترسی؟
    که چه کسی تو را به کجا میبرد؟


    درست مثل این رقص نور winamp که مهم نیست که رشته ی افکارت را هر جور که میخواهد میبافد
    و مهم نیست که دیگر آزادی فکر هم نداری حتی
    مهم این است که لذت میبری

    قدیمی ها یادم نمی آید این جور مواقع چه میگفتند
    ولی جدیدی ها میگویند:
    شلوار جین جا زانو انداخته، نشانه ی تغییر است.
    حالا از دید فیزیک و شیمی هم میشه بررسی کرد


    سرعت یکی از عوامل مهم زندگی است
    اگر میدانی چطور با سرعت ها بازی میکنند و چجور ولوم ها را میچرخانند
    بیا، منتظرتیم درست وسط میدون چوبی هشیاری.


    || 0 Comments



Thursday, November 25, 2004



    یک پل دیگر را امشب پشت سر دنیا خراب کردم
    تا او باشد با من شوخی شوخی وارد عمل نشود


    || 0 Comments




    مرد هیچ وقت نمیترسد!!!!

    مرد کسی است که بزرگترین ترس دنیا را با خود نگه میدارد
    مرد کسی است که هر لحظه از ترسش به آغوشت می افتد


    || 0 Comments





    شکل واقعی ات را دیدم آخر
    شکل واقعی ات را از اول هم بیشتر بو میکردم
    شکل واقعی ات به من اسم میگفت
    همه ی امشب


    || 0 Comments




    و او اولین کسی بود که وارونگی را در همه ی زندگی اش جاری ساخت
    در آخرین روز کله معلق ترین عشق بازی خشک را به صورت آسمان کوبید


    || 0 Comments



Wednesday, November 24, 2004



    سلسله مراتب دارد خنگ شدن
    همانقدر که سلسله مراتب دارد ریاضی دان شدن

    این نکته ی خیلی خیلی مهمی است که من در این روز ها فهمیده ام
    هر آدمی سلسله مراتبش را تکرار میکند و با آن نظم زندگی میگیرد
    و کسی که زندگی اش منظم شود، از همه فهمیده تر است


    || 0 Comments




    و در آخر میگه
    گلابی سه هزار امتیاز داشت
    کیف کردم از خوردنشون
    تو میگی هندوونه هم داره؟ (هندوونه با دو تا وو)


    || 0 Comments




    من نمیدونم به اطعام یتیمان غبطه میخورم
    یا از صدای جمبیدن دهان خوشم می آید
    یا که کلا نمبلم
    که وقتی چیزی به دست مردم میدهم
    منتظر میمانم تا همه اش را بخورند و مطمئن شوم دیگر وجود ندارد


    || 0 Comments




    هندوستان کشور عجیبی است بخواهی یا نخواهی
    و خوب گلابی که میوه ی عجیب و بی سوادی است
    همه ی این ها رو میگه که بگه
    گلابی سه هزار امتیاز دارد
    و توت خارجی صیصد
    پرتغال پونصد
    سیب ...
    و اینجا همه انتظار دارند انگور نهصد باشه
    که یکی از بین جمع دستشو بالا میکنه و میگه:
    هی مردم، موز پوست کنده زرد سه پیمانه
    نه ببخشید دو هزار تومن
    حالا من نمیدانم این وقت سال گلابی قمبلی سبز سه هزار تومن؟
    یعنی یه گلابی بخوری مث اینه که اون چار تا رو بخوری؟
    یالا تشویقم کن
    و بچه میگفت و میگفت
    و پدر سرش در اسناد اداری بود
    در اینجا بچه عصیان میکند و نق میزند و چانه فرو میدهد
    و فک خود بر اسمش را نبر میگذارد که دهان سگ ماده هم آب می اندازد

    امضا: منفور ترد نژاد


    || 0 Comments




    میپرسه ازم که زنشو دوست داره؟
    کفشام رو پارکت صدا میکنه و همه چیزو با خود میبره


    || 0 Comments




    و میفهمی که نوشتن هم
    ادب است
    آداب دارد
    سرها را
    پایین باید کشید
    از سر تقصیر رطوبت گیاهان
    و بی حیایی همسایگان


    || 0 Comments




    مشهورترین ترین آدمها نزد من
    بی حیاترین پاک میان شما است
    پاک بون بی حیایی را هم از حیا گرم تر میکند


    || 0 Comments



Sunday, November 21, 2004



    و چه وحشتناک اند ثانیه هایی که میفهمند
    و چه وحشتناک اند آدم هایی که میفهمند
    و چه وحشتناک اند چشم ها


    || 0 Comments




    صورت حقیقت چجوری جور تر است؟
    باشکوه
    غمگین
    آرام
    خسته
    عصبانی

    ؟

    خ
    س
    ت
    ه


    || 0 Comments




    دلم سس میخواهد روی همبرگر داغ چاق
    و هم دلم میخواهد بروم گوشه ای چند ساعتی دلم بگیرد و سینوس هایم اشباغ شوند و بعد بمیرم

    همین بود تفاوت چیز جدید و چیز قدیم؟


    || 0 Comments




    کلوچه ها را آوردم که دوباره کنار پنجره ببینمت
    بخار گرفته و در حال چکیدن
    عزیزم


    || 0 Comments





    سلام بر لشگر مورچه ها
    روز به خیر


    || 0 Comments




    مثل اینکه ما را از اول ساخته بودند برای نوشتن کله معلق
    اینو تو یه بازه ی زمانی انقدری فهمیدم


    || 0 Comments




    شیشه ی آب میلرزد بر میز شیشه ای، که هر شب پشتش نقشه ی بودن را میکشم و در آن قدم میزنم.


    || 0 Comments



Saturday, November 20, 2004



    میخواهم نامفهوم ترین خواب دنیا را بکنم امشب
    خوابی که در آن آگاهی چشم نواز است
    و شکل غوطه ور


    || 0 Comments




    به من نگاه کن
    همین بالا
    آیا تکه های گم شده ی شهر را در تاریکی شب میبینی؟
    شوریدگان روزی شورش خواهند کرد
    و سر انداز، همه را به زانو خواهند انداخت
    و من هر شب با تکه های بشتری صحبت میکردم.


    || 0 Comments




    دیشب
    پشت ابرها
    کمر شسته از باران مشکوک همسرم را
    سیاهی دزدید
    خاکستری و
    بزرگ و
    دل آزار


    || 0 Comments




    تو میگویی کدام دل کندنی تر است؟
    دو چشم نابغه
    زندگی


    || 0 Comments




    کمرهایی را که پرپشت اند و سر به زیر و شرمسار شن های نرم
    نوازش میکردم با چشمان سرخ ام
    و دیگز چیزی نمیبینم، وقتی شن ها را باد میبرد با خود
    خیلی
    خیلی
    خاکستری و بزرگ


    || 0 Comments




    روزی که سر از آب برآورم
    لجن ها آویزان از ابروهای بلندم
    و بگویم
    خاکستری


    || 0 Comments




    و دستهایی که روی نارنگی زیر و رو میشوند و موج میزنند
    نازک اند و معتاد
    نازک اند
    و هم معتاد
    و حال و احوالی که دیگر بدون "چیز" بهتر نمیشود
    "چیزی" یا همان "معتاد" خودمان
    میدانستی من در پشت ابرها دو بچه دارم
    که یکیشان خوشبخت تر از دیگری است
    ؟


    || 0 Comments




    از تمامی لنگرودی های عزیز که ساکن لاهیجان میباشند و از ترس اینکه دماغ تازه عمل شده شان کج و کوله و قناس شود دستشان را جلوی دماغشان میگیرند و نمیدانند چشم سبز با پوست سبز خیلی جور در می آید تقضا میشود،
    "مقدار بیشتری پارچه در دوخت لباس هایشان مصرف کنند
    باشد که رها کند خر ما را چیزی که آن را میجود."


    || 0 Comments



Tuesday, November 16, 2004





    آنقدر خوبم که مذرعه ی ذرت با همه زردی و طلایی اش
    روی انگشتان زمین بر نوک پنجه هایم فریاد میکشم
    دوردست زنی است که لباسش در افق گم شده
    اینجا تر زنی که افق را روی کمرش عمودی نگه میدارد
    همه چیز در پرورش یافته ترین جلوه ظهور دارد
    مرگ من، کمر خمیده ام را ضماد میمالد
    و انگور های باغ، درختان توت را آب میدهند و نارنج ها را بوسه
    در این اعماق داستانی که ما در آن کله معلق آویخته ایم
    چه کسی یادش می آید حرف هایی را که روزی برای این مکان به فرشته ی شانه ی راست گفته بودیم؟
    اگر نمیفهمی چه میگویم عیبی نیست
    من از این جا با تفاوت ها اندیشه ها را میبافم، و با یکنواخت تر ها زمین آشپز خانه ی مادر ترزا را برق می اندازم
    انقدر عصا بر سرم زدی که عاقبتم گم شد در زن انبارگی ات
    سبیل کلفت و گونه های قرمز و چشم های مخملی را نمیدانم
    اما خوب میدانم نرمی صورت عقب افتاده ی بی نسیم را
    دیگر چه بگویم برایت
    با این دل سبک و چشم شفاف
    تو هم دیگر دوست داری بخوابم
    میبینی چه عجیب است عشق و داغی شکم ماده خرگوش ها
    باورت میشود، او هم دیگر به تو میگوید بخواب
    و من در زمین تنیس دایی بزرگم دختر خاله ام را بوسیدم
    شایعه کردند که در نزدیکی موتور خانه و در حوزه ی دم-نظامی گربه ی چاق
    چه موهومات، میبینی شرلی؟
    مقرون به صرفه تر از دستان من چه میخواهی دیگر؟
    شل و رنگ پریده و ساکت،
    نوازش گر و فراموشکار
    اه، بسه دیگه، کوتاه بیا، رو پنجه های پا بیا، نامفهوم تر بیا
    خیری که دیدیم از دنیا را خواستیم جاودانه کنیم به 34 ژوئیه ی سنه ی ثمان و ثلاثین و اربعا مئا
    که نتوانستیم و شهوتناکتر و در جامه انداز ترین فرم دفرم شده ی دنیا، لبخند زدیم
    شما هم بزنید


    || 0 Comments



Monday, November 15, 2004



    شب است
    و راه میروم بر فرش ساعت ها
    نه آن ساعت هایی که این روز ها همه جا آویزان میکنند
    از آنهایی که زنگ فلزی محدبشان را مثل کلاه سر کرده اند
    و میان عقربه هایشان دماغ دارند

    ساعت های با معرفت دوست داشتنی که تلو تلو خوردنم را به گردن میگیرند :)


    || 0 Comments




    و
    یک تعویض جا
    در ماشین
    کافی است
    برای آنکه
    تا خواب تو را از دنیا ببرد،
    گرد و خاک قند
    دلت را
    چسبناک کند


    || 0 Comments




    ترک ها بی ماشین به کارواش میروند
    و تو با من به آینده فکر میکنی


    || 0 Comments




    به نظر من بزرگترین خاصیت یه آدم باهوش سرعت بالای تطبیق پذیریه
    منظورم از تطبیق پذیری کشف رویه ها و ضد رویه های محیط، پیدا کردن میون بر ها و استفاده ی به موقع از چاله ها و وقفه های context جدیده

    اگه بهتون گفتند آدم باهوشی هستین، کافیه یه کم فکر کنین به عکس العمل هاتون در مقابل محیط های جدیدی که تو زندگی باهاش مواجه شدین
    اونوقت میفهمین طرف خایه مال بوده یا آدم شناس.


    || 0 Comments



Saturday, November 13, 2004



    بارون میاد fleeting
    پشت خونه ی king nothing

    بارون میاد fleeting
    پشت خونه ی king nothing


    || 0 Comments




    من یک مرده ی روانی خودساخته میباشم که تنها کارهایی را میکنم که دلم میخواهد
    برای مصاحبه (بدون عکس یادگاری) با صندوق پستی خط تیره تماس بگیرید.


    || 0 Comments




    خواب + یادگیری + مرور رانه های زنده ماندن + عیاشی
    خواب + یادگیری + مرور رانه های زنده ماندن + عیاشی
    خواب + یادگیری + مرور رانه های زنده ماندن + عیاشی
    خواب + یادگیری + مرور رانه های زنده ماندن + عیاشی

    همه ی هستی من دایره ی تاریکی است
    که مرا در خود تکرار کنان
    تف میکند
    تف میکند
    تف


    || 0 Comments





    چه کسی میتواند محیط شود بر ذهن من
    ذهن من شهوت محاط شدن دارد

    چه جیزی میتواند محیط شود بر ذهن من
    ذهن من شهوت شاد زیستن دارد


    || 0 Comments




    سوال این است:
    کسانی که عصبی و حاضر جواب و هرمافرودیت هستند
    کتاب های مربوط به کدام گروه سنی را باید بخوانند؟


    || 0 Comments



Tuesday, November 09, 2004






    one more cup of coffee
    one more cup of coffee

    one more cup of coffee
    one more cup of coffee

    one more cup of coffee
    one more cup of coffee

    one more cup of coffee
    one more cup of coffee


    || 0 Comments




    چقدر دلم خواسته بازی با کلمات را و ورودی پارکینگ را و کاج های زیر ناخن هایم را
    خانه های مضاعف مال تو
    "الف" ها و "ی" ها مال تو
    تکیه دادن به دیوار مال من
    میبینی
    گذشت زمان همه را عادل میکند


    || 0 Comments




    عزیزم
    امشب هرچقدر دلت میخواهد گلویت را پاره کن از برایم
    ضبط ماشین خراب بود، ورزش گوش امشبم را هنوز نکرده ام


    || 0 Comments




    لنگر منگر ها که از بدو تولد کشیده بودند
    میماند طول و عرض جغرافیایی و حداکثر سرعت بر حسب گره کور دریایی
    بادبان ها را بکشید
    یک شب داریم تا بدبختی
    بعد از آن هر چه خواستید بخوابید و نشخوار کنید


    || 0 Comments




    عده ای از علاقمندان به نوشته های وزین و گلگون کفن این وبلاگ اعتراضیه ای مبنی بر اینکه چرا دیگر نمینویسی صادر کرده و در کون خود کرده و به آسمان پرتاب کرده اند
    بلکه به دست اینجانب برسد
    از آنجا که کار دنیا حساب کتاب و دفتر و دستک درست درمون ندارد اعتراضیه یا همان عریضه به دست من رسید
    همه میدانند که من به محبان خویش توجه بسیار میکنم و هر از گاهی برای اینکه عقده ای نشوند دست محبتی به سرشان میکشم
    لذا به مزاجم خوش نیامد که جوابیه ای بر عریضه شان ننویسم

    ببینید میوه های دلم
    مدتی است که من از وادی مشروب به وادی ماری جوانا هجرت کرده ام
    از آنجا که مشروب خوردن آدم را به صندلی میچسباند و چشم را به مونیتور خیره میکند، لذا آدم مینویسد
    اما این مورد قریب یا همان ماری جوانا که فرنگی ها گوشت و پوست و دنبه اش را له له زنان استعمال داخلی و خارجی میکنند، کون آدم را به جای صندلی به سقف میچسباند
    و از آنجا که من تایپ کردن کله معلق از بر نیستم، لذا مدتی طول خواهد کشید تا دست خطم درخور نیوشیدن شما شود
    لذا بوس


    || 0 Comments



Friday, November 05, 2004




    میدونی چیه؟
    من باید قبول کنم که روال پذیر نیستم
    دیگه کم کم باید تسلیم شم
    من
    روال
    پذیر
    نیستم
    منو برای یه طرز دیگه زندگی کردن ساختن


    || 0 Comments




    میدونی چیه؟
    من دارم متولد میشم
    من دارم متولد میشم
    تازه یاد گرفتم که با کشتن میشه متولد شد
    قبل از هر تولدی، باید یه قتل باشه
    دیگه به این شک نمیکنم


    || 0 Comments




    آدم مست lost in translation میبینه
    آدم مست eternal sunshine of the spotless mind میبینه
    آدم مست میدونه که لذت زندگی کجاشه
    آدم مست میره دنبال عشقش
    امروز و فردا داره
    ولی سوخت و سوز؟


    || 0 Comments



Thursday, November 04, 2004



    زمان به یه جوری ترین جور ممکن میگذرد
    این همه جا و من تنها دلم یک جا را خواب میبیند
    زیر قالی، بوی خاک و زبری


    || 0 Comments




    اگه دلتون نبوغ خواسته و حوصلتون از چیزای معمولی سر رفته
    حتما یه سر به Emiliana Torrini بزنید


    Songs:

    1- To Be Free
    2- Summer Breeze
    3- Dead Things
    4- Easy
    5- Fingertips
    6- Tuna Fish
    7- Telepathy
    8- Unemployed in Summertime
    9- Baby Blue


    || 0 Comments



Tuesday, November 02, 2004



    ولی واقعا کشیدن جنس ناز تو هوای آزاد یه چیز دیگس.
    اصلا در مجامع عمومی چت بودن و احساس سرسره بازی نگاه ادما روی گردن یه حال دیگه ای داره.
    یه مور دیگه ای داره.
    حالا خوب گوشاتو وا کن ببین چی ویز ویز میکنم:



    We get some rules to follow
    That and this
    These and those
    No one knows

    We get these pills to swallow
    How they stick
    In your THROAT
    Taste like gold

    Oh, what you do to me
    No one knows

    And I realize you're mine
    Indeed a fool am I
    And I realize you're mine
    Indeed a fool am I
    Ahh

    I journey through the desert
    Of the mind
    With no hope
    I follow


    I drift along the ocean
    Dead lifeboats
    in the sun
    THEY come undone

    Pleasently caving in
    I come undone

    And I realize you're mine
    Indeed a fool am I
    And I realize you're mine
    Indeed a fool am I
    Ahhh

    Heaven smiles above me
    What a gift HERE below
    But no one knows

    THE Gift that you give to me
    No one knows



    || 0 Comments




    اسم رمز جدیدمون:

    اومدم با جنس ناز
    اومدم با جنس ناز
    اومدم با جنس ناز


    || 0 Comments




    یه هاست مجانی درست درمون داشتیم تو این 2-3 ساله که اونم انگار زیادی با آب گرم کونشو شسته تازگی ها.
    این آب گرم توالت چه میاره بر سر زندگی.


    || 0 Comments



March 2004 -   April 2004 -   May 2004 -   June 2004 -   July 2004 -   August 2004 -   September 2004 -   October 2004 -   November 2004 -   December 2004 -   January 2005 -   February 2005 -   March 2005 -   April 2005 -   May 2005 -   June 2005 -   July 2005 -   August 2005 -   April 2006 -   May 2006 -   June 2006 -   July 2006 -   August 2006 -   September 2006 -   October 2006 -   November 2006 -   December 2006 -   January 2007 -   February 2007 -   March 2007 -   April 2007 -   May 2007 -   June 2007 -   July 2007 -   August 2007 -   September 2007 -   October 2007 -   November 2007 -   December 2007 -   January 2008 -   February 2008 -   March 2008 -   April 2008 -   May 2008 -   June 2008 -   July 2008 -   August 2008 -   September 2008 -   October 2008 -   November 2008 -   December 2008 -   January 2009 -   February 2009 -   March 2009 -   April 2009 -   June 2009 -   July 2009 -   August 2009 -   September 2009 -   October 2009 -   November 2009 -   December 2009 -   January 2010 -   February 2010 -   March 2010 -   April 2010 -   May 2010 -   June 2010 -   July 2010 -   August 2010 -   September 2010 -   October 2010 -   November 2010 -   December 2010 -   March 2011 -   April 2011 -   May 2011 -   July 2011 -   August 2011 -   September 2011 -   October 2011 -   November 2011 -   January 2012 -   February 2012 -   March 2012 -   April 2012 -   May 2012 -   June 2012 -   July 2012 -   August 2012 -   September 2012 -   October 2012 -   November 2012 -   December 2012 -   January 2013 -   February 2013 -   March 2013 -   April 2013 -   May 2013 -   June 2013 -   September 2013 -   October 2013 -   November 2013 -   December 2013 -   January 2014 -   February 2014 -   March 2014 -   April 2014 -   May 2014 -   June 2014 -   July 2014 -   August 2014 -   September 2014 -   October 2014 -   November 2014 -   December 2014 -   January 2015 -   February 2015 -   March 2015 -   April 2015 -   May 2015 -   June 2015 -   July 2015 -   August 2015 -   September 2015 -   October 2015 -   November 2015 -   December 2015 -   January 2016 -   February 2016 -   March 2016 -   April 2016 -   May 2016 -   June 2016 -   July 2016 -   August 2016 -   September 2016 -   October 2016 -   November 2016 -   December 2016 -   January 2017 -   February 2017 -   March 2017 -   April 2017 -   May 2017 -   June 2017 -   July 2017 -   August 2017 -   September 2017 -   October 2017 -   November 2017 -   December 2017 -   January 2018 -   February 2018 -   March 2018 -   April 2018 -   May 2018 -   June 2018 -   July 2018 -   August 2018 -   September 2018 -   October 2018 -   November 2018 -