[Archive]


Tuesday, May 31, 2005








    Lifesaver
    Your timing's really strange
    Catch me later
    But can you please be late

    And it's funny how your thoughts think they're right at all
    And it's funny how your cause makes no sense at all

    Lifesaver
    Let's play a little game
    Catch me later
    But make sure you'll be delayed

    And it's funny how it seems you're doing things
    And its funny how you find your piece of mind


    Lifesaver
    I'm cancelling a date
    Lifesaver
    It's time you had a break

    Lifesaver
    I'm cancelling a date
    Lifesaver
    My saver

         Artist: Emiliana Torrini
         Title: Lifesaver
         Album: Fisherman's Woman 2005



    || 1 Comments



Monday, May 30, 2005



    قانون طلایی Firewall میگوید: همه چیز رو Deny کن ( Reject نه فقط Deny ) و بعد چیزهایی رو که لازم داری Accept کن
    و ضمنا در نگارش های تحلیلی Firewall خیلی تاکیید میشود بر بیکاری و خراباتی بودن هکر ها! یعنی فکر نکنید که چون زیاد مهم نیستید کسی زیاد روتون انرژی تخریبی نمیذاره، بلکه آدم ها از روی بیکاری هم این کار را میکنند ( هکرها البته نه آدم ها)
    حالا این ها را در نظر بگیرید و به روابطی که از اول زندگی تا الان برقرار کرده اید و طرز فکرتان نگاه کنید.

    پ.ن:
    Deny یعنی نپذیرفتن بدون توضیح
    Reject یعنی نپذیرفتن و توضیح دلیل این کار

    ***

    تازگی ها خیلی با این صفحه ی داشبورد blogger خاطره های خوب داشته ام
    نمیدانم چرا من به هر دنیایی در تن پوسته ای دنیا میروم
    این جلوی من ظاهر میشه
    و انگشتهامو ورزش میده
    در برابر وزنده ترین و خنک ترین باد عالم
    از آنها که میوزد و مزاحم های زندگی را با خود میبرند و در هم میدرند

    ***

    تغییر ابعاد همیشه چیزی بوده که من تو زندگیم دوستش داشتم
    اینکه آدم بتواند Scale زندگی را (چه ظاهری و چه باطنی) با حداقل سه چهار ضریب تغییر دهد
    یکی از درجه های آزادی مغز آدم همین اندازه ها هستند
    و من عاشق بازی خیال با اندازه ها

    ***

    امروز احساس کردم چشمام ضعیف شده
    بعد گفتم نه بابا سن عینکی شدنو رد کردی دیگه نمیشی
    بعد دیدم واقعا کور شدم انگار
    بعد یهو ترسیدم از سرعت حرکتم


    || 0 Comments



Saturday, May 28, 2005



    کامپیوتر زیبایم بالای Lap ام نشسته و به من منظره نشان میدهد
    از آن منظره ها که از توی هواپیما میتوانی ببینی
    مهماندار هم داریم تازه
    با چشم های مشکی و لباس های خاکستری
    دستش را گذاشته روی سرش و انگشت های پایش را نگاه میکند

    ***

    Mellotron Scratch نام خوشایند آهنگ جان من است
    وقتی در دل زمین خوابیده ام و با کلاغ های درخت خار دار غار غار میکنم

    ***

    آدم معمولا برای اینکه از حیث کون قشنگ پاره شود یک عادت زیبا دارد
    وقتی میخواهند یک زیبایی را بعد از یک مدت طولانی ازش بگیرند
    دارد بهترین گاز عمرش را به آن میوه میزند

    ***

    دلم خواسته بنشینم تکیه به دیوار
    و یک آدم دیوانه زیر یک عالمه قندیل نقره ای برایم برقصد
    قندیل ها تاب بخورند در سرم
    و دیوانه شوم

    ***

    به من نگاه نکن
    لباس تنم نیست
    زشت شده ام
    لاغر شده ام
    گیج شده ام
    دو شخصیتی شده ام
    خاک رس شده ام
    سردمه دون دون شده ام

    ***

    چیزی که در گوش اولین گوشی گفتم که از نزدیک دیدمش
    درست یادم مانده
    با اینکه دلم نمی آید بلند بگویم ولی
    این بود: بهش بگو دست شویی داری ولی میترسی تنها بری، منو باهات بفرستن

    ***

    امروز یک جایی بودم، آنقدر گلیم کف زمینش بود که آدم احساس میکرد دارد جزیره های اطلس را نگاه میکند
    یک لحظه عمیقا احساس کردم به جهان گردی نیاز دارم
    اما ترسیدم بگویند دیوانه ی گلیم ندیده است
    برای همین کانال را عوض کردم

    ***

    یک چیزز بگویم فقط از همه چیز مهمتر است
    زندگی کثیف و آشغال است
    سگ به گور پدر او و دوست دارانش بشاشد ان شاالله
    لجن


    || 0 Comments



Wednesday, May 25, 2005



    و بالاخره یک چیز دیگر
    هر چه چشم آدم بیشتر عادت کند به ندیدن چیز های غیر از خود
    آدم به درد بخور تر میشود
    انگل های زندگی کم جان تر میشوند


    || 0 Comments




    هر چه میگذرد زمان و تجربه
    مردهای متاهل کمتر ترسناک نشان میدهند
    یک جور نزدیک شدن به مرحله ی تکثیر فیزیکی
    ببند چشمهایت را
    تکثیر شو در یک ذهن لزج زایا


    || 0 Comments




    چهارشنبه ها را بگوییم روز مقدس
    یا به عبارتی پنجشنبه منهای صفر (صفر منظور نزدیک ترین عدد به هیچ است)
    و پنجشنبه روز جشن تکلیف هفتگی بندگان است
    تو نباید فراموش کنی بنده ای
    پرستیدن نباید فراموشت شود


    || 0 Comments




    از نزدیکان به گوشمان رسیده است که روح پر مو سراغمان را گرفته
    میخواهم اینجا بگویم
    روح عزیز و خوبم
    من چیزی ندارم که بتواند تو را خوشحال کند
    اینجا نیا
    یا اگر میایی با نقاب بیا
    تا فکر نکنم روحم را خوشحال نمیکنم و او نگاهم میکند


    || 0 Comments





    Vv's Dedication (from the buttom of his buttest butt):

    Enjoy you fuck heads and have a big mc fucking fucket fucking mac
    with mc fucking fries!

    You all such and so does the shitty scene that all you nerds think
    is cool and all the people who follow the scene are even lamer.


    || 0 Comments




    what's right with 2005 ?

    Movie:
    Sin City
    Music:
    Porcupine Tree - Deadwing
    Nine Inch Nails - With Teeth
    Queens of the Stone Age - Lullabies to Paralyze
    Dream Theater - Octavarium


    || 0 Comments



Tuesday, May 24, 2005



    زندگی ای که قرار است یک روز عدم شود فراموش شود نباشد
    باید مصرفش کرد در مقاصد بسیار بسیار خصوصی
    نباید حتی یک ذره اش را عمومی کرد
    تا کسی نشنود و نبیند و دست نزند و لذت نبرد
    مثل لامپی که قرار است در خانه ی صاب خانه ی بد اخلاق به اجبار جا بماند
    خوب معلوم است که تکانش میدهیم تا خاطرات اتاق را بسوزاند

    ***

    اگر از من بپرسند کدام یک از خواننده های غربی، بنگی تر است
    بدون لحطه ای مکث خواهم گفت: Jeff Buckley
    آری او
    زنده یا مرده

    پ.ن: اگر میخواهید از مواد ماریجوانایی استفاده کنید برای گرفتن اثر مواد متاآمفتامینی
    باید آن را با Jeff Buckley و پنجره ی عصر خوابالود و پاکت های زیاد سیگار مخلوط کنید

    ***

    سبزینه های دست تو که دم صبح دنبال جفتشان خانه را ترک میکنند
    همه را بعد از ظهر پاسبان کمربندی با دست بسته می آورد به استقبالم

    هیچ میدانستی موج زیبای مرگ است که زندگی را زیبا میکند؟
    هیچ میدانستی مرگ نگین پای ملکه ی مصر است؟

    ***

    لیمو ترش زرد و تن ماهی قرمز و نون سنگک پر از سنگ
    از سجاف همه ی حوری های بهشتی اشتها بر انگیز تر است
    مگر اینکه بخواهی در بحث چیزی را با پیشفرض مقدم کرده باشی


    || 0 Comments



Monday, May 23, 2005






    You think I deserve this
    You said I was stupid
    All my thoughts are like coal
    But Russia on ice is burning a hole
    Can't stop myself drinking
    Can't stop being me
    If I call will you come and will you save me ?
    I see the whole thing come down
    I blow it to the ground
    Well what the hell did you say ?
    You said you hate me this way
    It's just a matter of time
    A drop in the ocean
    A significant motion
    Nothing melts in this cold
    But Russia on ice is burning a hole


    نگاریده شد در اتاقی که از نمناکی و وهم شده اسکله
    و معده ای که مدام بالا و پایین میرود با اضطراب عین زن حامله
    و صدای سوختن سیگار
    و عروسک من که لب هایش را فشار میدهد
    و گونه های بالغ اش ساکت میشوند


    || 0 Comments



Sunday, May 22, 2005



    چلوکبابی های بین راه که با تی بی تی آبی یا ایرانپیمای قرمز جلوشان ایست میکردیم
    همه یادم مانده
    عین مردشور خانه میمانند
    همه جا زرد و بو گندو


    || 0 Comments




    من ترسم از این است که مادرم روزی در اتاقم را باز کند
    و به جای من و آن یکی بچه اش و دختر خواهرش چند تا سوسک چرب چندش آور ببیند
    و سقط شود
    بیچاره پیرزن


    || 0 Comments




    من دوست دارم دکل یک کشتی دزد های دریایی شوم
    بایستم و تماشا کنم


    || 0 Comments




    عقب افتاده ها خنده شان دو ویژگی با هم دارد
    اعصاب آدم را خورد میکنند
    و اعصاب روانی را ترمیم


    || 0 Comments




    یک جا را به من معرفی کنید که این اعتیاد به پمپ بنزین زیر بوران زمستان را ترک کنم
    گاییده شدم از بس بیِژن امکانیان را الگو قرار دادم


    || 0 Comments




    انرِی و سرعت و ذرت و روزنامه
    همه را دوست دارم
    ولی پتویم را خیلی بیشتر از این حرفا دوست دارم
    آیش


    || 0 Comments




    آقا ریتم ها باید تند باشند و قواعد نرم
    اتاق نهار روشن باشد و اتاق عصرانه سرد
    از منطقه ات باید اینطوری حفاظت کنی
    با یک میکسر
    زندگی ات را تدوین کن


    || 0 Comments



Saturday, May 21, 2005



    ایـــن روح را من میشناسم
    روح پر موی جذابی که با سایه ی زندگی خانه سازی میکند

    باید زنگ بزنم به 110 یا 120 یا هر جای دیگری که به دادم برسد بیاید مرا از شر این آدم خبیث نجات دهد. من او را نمی بینم فقط حضور مزاحمش را حس می کنم. یک همسایه‌ی بد . یک همسایه‌ی خیلی بد. نه که دیوار به دیوار باشیم،فاصله هست . شاید چند پلاک فاصله هست . اما انگار همین کنار من نشسته است.از بس حضورش با این‌همه فاصله مزاحم است.
    مطمئن نیستم آدم باشد ، آدم که هست اما مطمئن نیستم بشود لمسش کرد .یعنی حضور فیزیکی داشته باشد، فقط هست. مثل روح که هست و نیست .
    شاید بجای آدم خبیث باید بگویم روح خبیث اما نمی دانم.
    یعنی 110 حرفم را باور می‌کند؟ نه باور نمی کند .
    حالا مدتی است مزاحمتش به اوج رسیده . من دیگر طاقت ندارم .یا خودم را یا او را باید ...
    می‌خواستم بنویسم از بین ببرم می خواستم بنویسم بکشم نابود کنم سر به نیست کنم.
    دیدم بلد نیستم . من یک مورجه را هم بلد نیستم.از آن گذشته گاهی احساس می‌کنم نه کنار من که درونم نشسته است . خصوصا وقتی صدای موسیقی‌اش را که نمی دانم از کامپیوتر است یا از چیست آنقدر بلند می کند که همه‌ی وجودم می‌لرزد.
    بلای جانم می شود.بلای جانم شده است


    || 0 Comments



Thursday, May 19, 2005



    آن کچل دارد زمین میساود
    آن پرفوسور احمق میخواند "نازنین نازنین نازنین کجا بودی"
    و شخص آخر نشسته بود زبان به سیگارش میمالید
    رادیو مدام میگفت:
    با سه تا قرص قرمز به شخصی موفق تبدیل شوید
    با سه تا قرص قرمز
    سه تا قرص

    ***

    فروشی:
    یکی از تجربه های عمیق هر کسی ارگاسم شدن در اتوموبیل است
    فورد مدل 73

    ***

    دوستان البته ارادت دارند ولی ریدن روی بالشمان
    ما برویم تطهیر کنیم و سر پا بنشینیم
    بلکه موقعیت شناسی مان مقبول افتد

    ***

    خدا به امام حسین گرس مرس بهشتی داده بود که آنطور تشنه آب می آفرید
    ما چه کاره ایم با حداکثر "گرس کالیفورنیا توزیع توسط بابک"

    ***

    دکمه هایت را باز کن مرد
    پیشروی نسل ما به سوی سانتیمانتالیسم است


    || 0 Comments



Wednesday, May 18, 2005



    چوب لباسی مرد سبیل دار قد بلند میشود
    و تلویزیون روشن است
    همه ی خانه را خاکستر من پر کرده
    و تلویزیون روشن است
    چاقو را در مشتم محکم میکنم
    و در حالی که تلویزیون روشن است او را در آغوش میگیرم
    و آسمان می افتد و تماشاچیان دست میزنند
    خدا چشم های عسلی و آبی اش را با فراغ بر هم میزند
    و شیطان تا ابد در آتش رویا میبیند

    ***

    من عاشق ته سیگارم
    وقتی احساس میکنی از همیشه داغ تر است و حجیم تر
    عاشق بوسیدن لبی که حتی توان ندارد چهره ی یک قربانی را بگیرد
    حتی از وجدان تو
    رد
    نمیشود

    ***

    در "سر هم" تابستانی تو خواب میدیدم
    که یکهو در زدند و گفتند
    فارغ شدی
    چشم هایم را مالیدم
    و تنم را به سختی تکان دادم
    تا زیاد شدن به جای یک نفر دیگر را بفهمم
    و برایش نمایش درخوری را ترتیب ببینم

    ***

    حیوان دست آموز من یک صندلی است
    که هر وقت صبح به دنیا باز میگردم
    تکه ای از بدن او در دستم
    و مقابل دماغم است
    با یک دریای شیر
    انگار که در فصل بلوغ، دنیا خامه بسته است


    || 0 Comments



Tuesday, May 17, 2005



    هر چه میگذرد زندگی جمع و جور تر و ساکت تر میشود
    یک جوری پا رو پایش می اندازد و منظره ی مرتب تری را تماشا میکند
    مثل متر ارزیابی

    ***

    به ابن سینا گفتند ز چه روی به این مهم در طبابت دست یازیدی؟
    گفت از برای فراموش کردن گردن شکسته ی مورچه ای
    که فرکانس خدا را تنظیم میکرد

    ***

    یادش به خیر که همه ی سه ماه را با هم سوار واگن میشدیم
    و دلمان را که میریخت در راه، بدرود میگفتیم
    میریخت
    و میریخت
    تا با کمال وقاحت
    اسم
    اعضای
    بدن
    همدیگه را
    موقع غلت خوردن
    به شهوت زمزمه میکردیم


    ***

    بانوان شاد توجه کنند
    قالیباف میخواهد با زنان خیابانی مبارزه کند
    یعنی گوشی دستتون باشه
    انتلکچوالی و تریپ فهمیدگی نذارید
    وگرنه با قالیباف طرفید

    ***

    به پشت خوابیده ام روی شن های زبر زیر آفتاب
    و به آسمان پفکی بالای سرم زل زده ام
    تخلخل
    دنیا
    تخلخل
    کثرتِ یک پستی و بلندی همزاد
    برای اشائه ی عشق به عدم

    ***

    اگر میخواهید عاشق شدن و عرق کردن و بر آمدن کمر و شانه را تازه شروع کنید
    بروید پارکینگ بیهقی دنبال بیمه ایران بگردید
    و تماشا کنید مهر و محبت و ماست و شیر و پنیری را که از رسیده دخترهای عازم شهرستان میریزد
    آخ خدا
    منو بکش
    چاک زیبای کون اونو ازم نگیر

    ***

    انقدر خوشم می آید از تحت فشار زندگی قرار گرفتن
    تنها دورانی است
    که وزن یک آدم را در دستگاه اندازه گیری حواس جابه جا میکند
    موسقی اش را پیدا کن
    و لایه ات را ارتقا بده
    و فاصله بگیر از توده های مزاحم وا رفته

    ***

    یک ساعته میخوام ناتورالیسم را بفهمم
    و یک پشه ی لعنتی هر چه هیچی نمیگویم بیشتر کیرش را میکند در کون پوستم و تلمبه میزند
    لا اله الله


    || 0 Comments



Sunday, May 15, 2005





    شب به خیر
    ای همه ی خانه های غمگینی که از دودکشتان بوی joint نمی آید
    و پشت پنجره هایتان سایه ای زمین نمیخورد
    بخوابید
    و به خاطر بدبختی تان گریه نکنید

    خدا عادت دارد
    آب را در آبکش ذخیره کند


    || 0 Comments




    یه احمقی به خاطر 60 تا هزار تومنی بی ارزش اصرار میکنه از کارت dvb تخمی b2c2 استفاده کنه
    اونوقت یه احمق دیگه (من) به خاط چندر غاز سه روز یادش میره ناهار بخوره، ناهار تو سرش بخوره، یادش میره چند شنبس و اسمش چیه و با کی دوسته و چه رنگی رو دوست داره. چرا؟ برا اینکه واسه کارت dvb آقا driver بنویسه که تو لینوکس بتونه سیگنال lock کنه و راه به راه فیلم دانلود کنه.
    یکی دیگه هم واسه نمیدونم چند تومن مدرک موسقیشو گذاشته تو جیبش و شلوار میپوشه پاچه تا بالای زانو و کنار خیابون واسه چار تا قرتی کونی چشم و ابرو میاد، (پس کو اون دختری که یه لحظه حرف زدن باهاش مرد کهن میخواس؟ خاک تو سرت، تو بودی آدم نشئه میشد وقتی راجع به تاریخ موسقی معترض سخنرانی میکردی؟)

    دمت گرم عملی ریشوی کنار خیابون، لا اقل پول به تو یکی نرید، نوش جونت، تا میتونی هروئین بکش و آقایی کن.

    ***

    پک زدن به سیگار سه مرحله دارد
    نگاه کردن به سیگار
    به چنگ انداختن سیگار
    و کوتاه شدن با سیگار و خورد رفتن با سیگار و نابود شدن در اثر شهوت رانی زیاد هنگام بلعیدن سیگار

    ***

    هر روز
    دکمه ی آسانسور را فشار میدهم و در حالی که با کیفم باله میرقصم
    با کف کفش در را هول میدهم
    اعصابم را موقع رد شدن از سوراخ بین دیوار و موتور گازی دربان امتحان میکنم
    و بدون مکث نگاه میکنم به دختری که با نگاه حشری اش دماغ پسر مظلوم روی نیمکت را گاز میگیرد و درباره ی مدیریت بازرگانی حرف میزند
    بعد بو میکشم تا ببینم ساعت چند است
    اگر بوی نان بیاید زیاد تمبلی نکرده ام
    اگر بویی نیاید کمی دیر شده
    و اگر بوی یقلبی نشسته از هواکش خوابگاه بی در و پیکر بیرون بزند
    باید بگویم واااااااااااااااااااااای امروز هم دیر شد
    به هر حال مرحله ی بعدی تماس باسنم با یک باسن جدید است در اولین ماشینی که مرا ببیند
    از اینجا به بعد 45 دقیقه وقت دارم زندگی مورد علاقه ام را پشت پرده های تیره ی ساختمان های کنار بزرگراه resume کنم
    تا فردا که باسن جدید به باسنم بچسبد و پرده ی جدید را بپسندم
    فقط سیگار میکشم
    و چشم هایم را میمالم

    پ.ن: نوشتم تا دیگر نپرسی چه خبر و پتو را روی سرت بکشی.

    ***

    خوب
    شغل مورد علاقه ی من که میدانی چیست
    خالی کردن سیگار ها در حال حرف زدن
    پر کردنشان در حال حرف زدن
    و کر شدن موقع کشیدن
    و حماقت موقع انتظار


    || 0 Comments



Tuesday, May 10, 2005



    برای عشقم که مزه ی زیتون میدهد و فرودگاه امام بدون او راه نخواهد افتاد:

    کرجی رو دزدیدم
    اگه خوراک قارچ آمادس
    امشب واسه "هاکل بری" اس ام اس بزنم.

    ***

    یک سری نت ها هست که گیلمور با آن ساز زهی افقی اش هم نتوانست بزند
    و من امشب با موهای شکمم زدم

    فلوید عزیز:
    همه ی پشم های شکمم کنده شد
    نت تازه ای ندارم
    که به پای تو بریزم
    پشم خوب مهربونی
    یاورت باشه
    عزیــــــــــــــــــزم

    ***

    در این دنیای big و noisy
    چرا موبایل مواد فروش ها خاموش است؟
    شاید فهمیده اند بهتر از آنچه میفروشند نمیتوانند بخرند
    لعنت بر شیطان
    wisdom به کجای لایه های فرهنگی صرایت کرده

    ***

    کف دستم یک درخت اکالیپتوس کاشتم
    تا وقتی سرما میخوری
    بهانه ای برای لخت شدن نداشته باشی

    ***

    عجیب است
    درست موقعی که من و کامبیز ازدواج کرده ایم و با فراری و happy face قرارداد مادام العمر بسته ایم
    درست این موقع
    مایکل میر فیلمی میسازد در آخر دنیا!

    اصرار شدید دنیا در عقب افتادن از مغز پوسیده ی من دیگر شده یک رسم کهنه

    ***

    پنجشنبه منهای یک میشود فردا
    متنفرم از حجاب

    ***

    از زنان میانسال خوش ترکیب برای هم خانگی و درک متقابل دعوت به عمل می آید
    نیاز به کشتن گربه ی خاصی دم هجله نیست
    هر چه باشد در میانه ی زندگی هستید :)

    ***

    حرف تمام:
    آدم های تند
    زندگی شل را میپسندند
    please slow down


    || 0 Comments



Monday, May 09, 2005



    امروز دوشنبه ی چندم ماه فلان ثنه ی ثمان و ثلاثین و اربئه مئا
    همه ی سقف سیاه بود و انتهای "درشت - راه" همت آخر میشد به یک نور زرد کمرنگ
    شاید اگر درشکه چی محکم تر هش میکرد
    الان
    من
    با لی لی بیت (همان که آبشار طلایی ریخته بود تا زیر ما تحتش) نشسته بودم و سفید برفی مهربان را مسخره میکردم
    شاید هم
    با آلبر کامو ایستاده بودم و
    وسط امواج استوانه ای زن و باران
    در کانال تلویزیونی الجزایر
    آفتاب و
    نمک
    میگرفتم و
    حرف های بی ربطم را در جراید آخر الزمان میخواندم

    ***

    اولین نشانه های پاک شدن بافت هایم را در آینه ی بعد از صبحانه دیدم
    چشم هایی که منتظر چیزی نبودند و همچنان برق میزدند

    ***

    در خوشبختی جدیدم سه تا دوست تازه دارم
    اسامی دوستانم به ترتیب صمیمیت از چپ مقدس به راست کثیف عبارت است از: Ben , Pauline , Michele
    در خوشبختی جدید من فیلم های Teen Age، بازی Hearts و آلبوم آخر Keane نقش اصلی را دارند
    با تشکر از Hp Compaq که بستر امن و دمری برای این دوره ی جدید زندگی برایم فراهم کرد.

    ***

    - دوغ گندیده با الکل قوت غالب این پیامبر بزرگوار بود
    - زززززززززز
    - گروه 3 بفرمایید خواهش میکنم
    - ایشان خدا رحمت الله بودند که یهودیان به دروغ خبر پیامبری ایشان را در بولتن سازمان ملل منتشر کردند
    - تشویق بفرمایید لطفا
    (شیشکی های کشیده و با خشم حضار آمریکایی)

    ***

    اگر در دنیای جاوا از خواص و کاربرد های Ant بی خبرید، بهتر است یک تجدید نظر کلی در شخصیتتان بکنید
    درست مثل این میماند که صمد به ننه آغا بگوید پانی جان.
    البته بی هویت شدن جوان ها از حوصله ی این بحث خارج است.

    ***

    برنامه ی امشب تخت خواب من این است که زیباترین مثلث را با دو جیر جیرک و یک ستاره بسازم
    طوری که هیچ کدام از راس ها احساس تنهایی نکنند.

    ***

    کاش میشد آدم در آینه بغل تاکسی به جای اینکه هی دماغ ببیند کیلویی 1 میلیون تومن
    قوزک پا میدید میلیمتری یک میلیارد دلار

    ***

    این آقای میمون بی مغز خیلی قشنگ و خوب داد و بیداد کرده بود.
    حیف که حال لینک دادن ندارم
    برید بخونید خودتون.
    اما پیام من به آقای میمون بی مغز:
    لذت های زندگی وابسته به محتویات زندگی نیستند
    لذت های زندگی، وابسته به رابطه ای هستند که با صاحبشان دارند
    رابطه ی:
    "مالکیت انحصاری"
    بهترین راه شاد زیستن
    کلاغ بودن است
    اگر چیزی را دوست داری
    چالش کن (چال + اَش)
    حتی اگر به قیمت بی محتوا شدن زندگی ات تمام شود.


    || 0 Comments



Sunday, May 08, 2005



    پیش از دیدن فیلم a home at the end of the world که تا 1 ساعت دیگر دانلود خواهد شد:




    I just love the way you're losing your life


    || 0 Comments



Saturday, May 07, 2005




    با نرم ترین و شهوتناک ترین شناختم از حس
    این شهوت زیبا را
    تقدیم میکنم به
    Dj Dean
    برای همه ی رانه های زیبای هستی اش



    You Man
    Your Body Is a Temple


    || 0 Comments



Thursday, May 05, 2005



    مخمو جارو کردم
    استخونامو اتو کشیدم
    اسپرم های اضافیم رو هم شب ساعت 9 ریختم تو کیسه ی زباله و انداختم در قسمت آشغال های پروتئینی
    حالا میذاری برم پیش دوستام عمه بازی کنیم؟


    || 0 Comments




    کتابای من رو هم یه چیزی حدود 60 تومن میشه
    با استفاده از زدن مخ یک هندوانه ی گرد که چادر سر کرده بود و کارت توزیع میکرد
    الان یک کارت خرید دانشجویان کارشناسی ارشد را میبرم تا دیگر در نمایشگاهی نگویند تا سقف 40 تومن خرید کن، یا اگر میکنند یک مرد را برای برقراری این قانون مامور کنند.

    از دفتر یادبود هجدهمین نمایشگاه بین المللی داف تهران


    || 0 Comments




    البته بعدا وقتی به شکاف زیر در خیره شدم
    دانستنم که آن نور نیلی چیست
    دانستم
    و بی دغدغه نیلی شدم


    || 0 Comments




    فرق عمده ی اکس با حشیش در اینه که
    وقتی اکس میزنی همش دلت میخواد به همه نشون بدی که زندگی به شدت فرمانبرداری میکنه ازت
    و وقتی حشیش میکشی، دلت میخواد تعریف کنی با آب و تاب از بی تابی ات در زندگی کدر دوست نداشتنی
    و شباهت عمده این است که در هر صورت زینده ی به درد بخورتری هستی


    || 0 Comments




    فراموش نخواهد شد شب باریکی
    که در زیر نورش، سه جفت پا، دور هم نشسته بودند
    و روی پای از همه بزرگتر نور نیلی شفافی افتاده بود
    و پاها بدون اینکه چیزی بگویند، لبریز میشدند و خالی
    مثل موج


    || 0 Comments



Monday, May 02, 2005



    هی!
    با توام خورشید در چشمانت
    تیزی آفتاب در ادراکت
    بیا من را با خودت ببر
    زیر گلویم آنجا که همیشه میبوسی زخم شده و زخمش خشک
    آب دهانت را پماد کن
    و برویم


    || 0 Comments




    ایـــنجا هست کسی که وفا میداند چیست
    او به اندازه ی همه ی گونه گون شدن های من صبور است


    || 0 Comments




    به غرفه ی همشاشی در سالن 12 و 13 نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حتما سر بزنید
    مثانه های پر شما قوت قلبی خواهد بود برای همه ی کسانی که دوست دارند زنده باشند

    ***

    میگه بریز تو لیوان دیگه، چی کارت کنم
    چی بگم؟

    ***

    حامل محمول را حامله میکند
    حامل محمول را حامله میکند
    حامل محمول را حامله میکند
    لقاح صورت پذیرفته را صورت جلسه میکنیم تا صورتمان همیشه با کون هم مانوس بماند

    امضا: نماینده ی حزب تونل دوستان مقیم فاضلاب پاریس


    || 0 Comments




    زندگی پای چپشو گذاشته جلوم
    با پنج تا پنجه ی کشیده و خوشکل
    حالا به نظر شما اول کدوم انگشتشو بمکم خوبه؟
    یا اصلا میخوای کف پاشو بلیسم هان؟
    یا شاید بهتر باشه بگیرمش تو دستم و چشمامو ببندم
    بعد منحنی ها رو پیدا کنم


    || 0 Comments




    آدمای خوب
    اونایی هستن که از کنار هم رد میشن و یه تماس جزئی هم با هم پیدا میکنن
    بقیه آدمای خوبی نیستن
    اصلا آدم نیستن
    یک تماس جزئی
    و عشق در سرتاسر زمین


    || 0 Comments




    فراری دونه ای 5 تومنه
    به عبارتی اگه ماهی 120 ساعت کار کنم


    || 0 Comments




    فندک یه سوراخ زیرش داره
    که وقتی تموم میشه
    باید یه چیزی رو بکنید توش
    فشار بدین
    فشار ها
    و یه چیزی رو خالی کنین توش
    القا
    دمیدن
    ریختن با فشار
    هر چی که هست اسمش


    || 0 Comments




    من امشب از کامبیز لب گرفتم
    نمیدونین چه حسی داشت وقتی شرتشو کشید پایین و افتاد رو زمین رو به روی من
    یه حسی بهم میگفت
    تف
    خیس
    امشب همه چیز در تضاد کامل با خشکی است


    || 0 Comments




    عاشقی جونم بگه واستون که
    مال یه قشر خاصه
    که خدا از عقل نصیبشون همون کرده که کرده
    فرو رفتن آقا جون
    مال یه قشر خاصه
    که خدا از حواس شش گنه همون نصیبشون کرده که کرده
    اما خدا به من یکی نریده
    خوب چیزی ساخته
    این خوب چیزی خوب نباید قاطی بشه با اون بد چیزی ها
    آخه این خوب چیزی جیزه
    دست بزنین اوف میشین
    برین عقب
    بذارین بدون اینکه به شما آسیب بزنه پیر بشه
    خوب؟


    || 0 Comments




    با اجازه ی افراد ملنگم
    من امشب خودم شدم
    دلم برای این خودم که میگم یه ذره شده بود
    میدونین چیه؟
    لاک رو شکستم جورابارو در آوردم
    یه وری افتادم
    صدا رو بردم تو آسمون
    و یک لحظه پرده رو کشیدم
    تا بو خود کثیف دوست داشتنیم خلوت کنم
    ببینم این کثافت کجا بوده تا حالا
    این کثافت زبونشو باید بکشه به یه تن سفید
    این کثافت میخوره
    میلیسه
    قورت میده
    مال خودش میکنه
    میبره تو آسمون
    با بالن
    و تا آسمون طول میکشه بغل میکنه و کمرشو حرکت میده
    این کثافت واسه همین ساخته شده
    آخه بکشین شاخو بیرون
    این هرزس
    هرزههههههههههههه


    || 0 Comments



March 2004 -   April 2004 -   May 2004 -   June 2004 -   July 2004 -   August 2004 -   September 2004 -   October 2004 -   November 2004 -   December 2004 -   January 2005 -   February 2005 -   March 2005 -   April 2005 -   May 2005 -   June 2005 -   July 2005 -   August 2005 -   April 2006 -   May 2006 -   June 2006 -   July 2006 -   August 2006 -   September 2006 -   October 2006 -   November 2006 -   December 2006 -   January 2007 -   February 2007 -   March 2007 -   April 2007 -   May 2007 -   June 2007 -   July 2007 -   August 2007 -   September 2007 -   October 2007 -   November 2007 -   December 2007 -   January 2008 -   February 2008 -   March 2008 -   April 2008 -   May 2008 -   June 2008 -   July 2008 -   August 2008 -   September 2008 -   October 2008 -   November 2008 -   December 2008 -   January 2009 -   February 2009 -   March 2009 -   April 2009 -   June 2009 -   July 2009 -   August 2009 -   September 2009 -   October 2009 -   November 2009 -   December 2009 -   January 2010 -   February 2010 -   March 2010 -   April 2010 -   May 2010 -   June 2010 -   July 2010 -   August 2010 -   September 2010 -   October 2010 -   November 2010 -   December 2010 -   March 2011 -   April 2011 -   May 2011 -   July 2011 -   August 2011 -   September 2011 -   October 2011 -   November 2011 -   January 2012 -   February 2012 -   March 2012 -   April 2012 -   May 2012 -   June 2012 -   July 2012 -   August 2012 -   September 2012 -   October 2012 -   November 2012 -   December 2012 -   January 2013 -   February 2013 -   March 2013 -   April 2013 -   May 2013 -   June 2013 -   September 2013 -   October 2013 -   November 2013 -   December 2013 -   January 2014 -   February 2014 -   March 2014 -   April 2014 -   May 2014 -   June 2014 -   July 2014 -   August 2014 -   September 2014 -   October 2014 -   November 2014 -   December 2014 -   January 2015 -   February 2015 -   March 2015 -   April 2015 -   May 2015 -   June 2015 -   July 2015 -   August 2015 -   September 2015 -   October 2015 -   November 2015 -   December 2015 -   January 2016 -   February 2016 -   March 2016 -   April 2016 -   May 2016 -   June 2016 -   July 2016 -   August 2016 -   September 2016 -   October 2016 -   November 2016 -   December 2016 -   January 2017 -   February 2017 -   March 2017 -   April 2017 -   May 2017 -   June 2017 -   July 2017 -   August 2017 -   September 2017 -   October 2017 -   November 2017 -   December 2017 -   January 2018 -   February 2018 -   March 2018 -   April 2018 -   May 2018 -   June 2018 -   July 2018 -   August 2018 -   September 2018 -