[Archive]


Monday, January 31, 2005






    No one told me about her
    The way she lied
    Well, no one told me about her
    How many people cried

    Well, it’s too late to say you’re sorry
    How would I know, why should I care
    Please don’t bother trying to find her
    She’s not there...oh oh oh

    Nobody told me about her
    What could I do
    Well, nobody told me about her
    Though they all knew

    Well, it’s too late to say you’re sorry
    How would I know, why should I care
    Please don’t bother trying to find her
    She’s not there....

    Well, let me tell you about the way she looked
    The way she acted, the color of her hair
    Her voice is soft and cool
    Her eyes are clear and bright
    But she’s not there...




    || 0 Comments




    انگار توله سگ خوشگل من بالاخره مشق هایش را تمام کرد
    دارد میرود بخوابد
    مدام میگوید "بابا استخوان داد" و کرم دور چشمش را میمالد
    و من فکر میکنم
    چطور میشود از بهمن باریک بلند، بهترین استفاده را کرد.


    || 0 Comments




    تحکیم خانواده آن وقت ها اینطوری نبود
    12 نفری مینشستیم در تاریکی و رادیوی آکایی نقره ای، اوشین پخش میکرد
    بچه ای که در اتاقش dvb card و سینمای خانواده دارد چه میفهمد تحکیم خانواده چه مزه میدهد

    پ.ن: بیایید بچه هایمان را در فقر و بدبختی بزرگ کنیم، محکم.


    || 0 Comments




    گوش نوازی میکنند صداهای باغ اسرار آمیز
    و چقدر هوس میکنم هنوز که درب ساعت بزرگ را باز کنم و تو آنجا باشی
    با گونه های سرخ و موهای صاف
    ــ ابریشم تو داده، حسنی که خدا داده ــ
    که تکیه داده ای به تنه ی پیر و پاهایت را تکان میدهی
    تو که میدانستی من اینجایی نیستم
    تو که میدانستی
    تو که میدانستی
    پس چرا ساعت را بردی؟
    چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟


    || 0 Comments




    کلاغ پر
    زندگی پر
    آبرو پر
    مدارک شناسایی پر
    اهلیت پر

    نشئگی نپر
    نپر


    || 0 Comments




    بعضی چیزها خوب است که دیر پرواز کنند
    درست در خلاف جهت زندگی
    بعضی چیزها خدا همراهشان


    || 0 Comments




    قضیه ی این هاست های مجانی سراسر دنیا قضیه ی خر و پالان است
    خدا بیامرز مولانا در همین زمینه چیزی گفته اند که یادم نیست


    || 0 Comments




    فردا 9 صبح آیا من بیدار خواهم شد؟
    او میخواهد مرا ترک موتورش سوار کند آخر
    روی موتور دست در موهایم میکنم و عاشق جو میشوم
    اما آیای فردا 9 صبح بیدار میشوم
    قرار است وکیل آقا بیایند و پول خون زنم را بدهند
    من باید سفت و محکم باشم
    عزیزم
    انگشتاتو لاک زدی؟
    فردا 9 صبح خراشم بده


    || 0 Comments




    از موش های فضول متنفرم
    بر عکس سوسک های پررو


    || 0 Comments



Saturday, January 29, 2005




    من پیشاپیش دعوت همه ی بی خانمان هایی که اینجا را میخوانند قبول میکنم
    وای به روز در و دیوار اگر دیو پشت دنده هایم را امشب با آبکی و سفتکی خواب نکنید
    طوفانی در راه است
    بچه ها
    مواظب
    باشید


    || 0 Comments




    هر چه سعی میکنم بفهمم که دیگر این کارها از من گذشته
    باز جگر زپرتی طاقت نمی آورد چند تا دندان کند و بیجان را بر خودش
    از تو گذشت
    از تو گذشت
    از تو گذشت
    خواهش میکنم بکش بیرون.


    || 0 Comments




    اگر نوبتی هم باشد
    فکر کنم دیگر وقت آن شده که یک صده حکومت دنیا را دیوانه ها و بد بخت ها به عهده بگیرند.
    عقلا و سعادتمندان که ریدند.
    امیدوارم جوانی من قد دهد، جشن های پرشکوه شاهنشاهی روانی ها را بشکن زدن.


    || 0 Comments




    پدر من هم چیز بهتری جز چند ژن دیوانگی و بی قراری نتوانست برای من به ارث بگذارد
    حالا من باید بیایم اینجا و رسوایش کنم؟
    نه نه، هرگز


    || 0 Comments




    مردم معمولا قدر کثافت ها و بی لیاقت ها را بیشتر میدانند
    اگر کار دیگری بلد بودند که اسمشان نمیشد مردم


    || 0 Comments




    نامه ای از صمیم جوادیه ی قلبم به dj bobo ی عزیز:

    از زمانی که آن بلیط جادویی را برای من فرستادی
    ـ یادت هست که، من همان پسری هستم که در کارواش مستر بروک کار میکرد ـ
    من سعی کردم به همه بفهمانم معنی survive را
    اول از همه به آن دختری که در آن روز کارگردان کلیپ همراه من کرد
    اما میدانی
    امروز آمده ام پول بلیط را با سود ده پانزده ساله اش و نرخ تورم کشور جهان سومی ام به تو برگردانم
    دیگر خسته شده ام
    این معانی بزرگ انسانی بر گردن من که دیگر کلفت هم شده سنگینی میکند
    لطفا از این به بعد اگر این دست رسالت ها به پستت خورد، به شاگرد مکانیک ها و کاگرهای کارواش کاری نداشته باش
    من خوب میدانم آن بیچاره ها چه قلب های پاکی دارند و چه پیشانی های سیاهی.
    بوس


    || 0 Comments



Wednesday, January 26, 2005



    یه جمله ی معروف هنرمندا دارن که من خیلی ازش انم میگیره
    حس میکنم وای به روز روز و شب ما وتی هنرمندمون اینه
    میگن که
    من به عشق مخاطبام زندم، من از اونها انرژی میگیرم، من مدیون اونا هستم

    در صورتی که من به شدت فکر میکنم هنر مدیون هیچ کس نیست
    جز هنرمند


    || 0 Comments




    عرض بیشه که آقا جان
    اگه یه سخن حکیمانه من از دیگران شنیده باشم
    اینه که آخرین شوالیه وجود نداره
    به عبارتی عاشقی آخر نداره
    و به عبارتی نمردیم و گوللللله خوردیم گوگوش ملوسم

    پ.ن: به نقل از اندیشمند گرام وی وی


    || 0 Comments




    آدم اگه سعی کنه سر صحبت رو با خیلی ها وا کنه
    اونوقت میفهمه که همه جندن
    خیلی دنیا ریلکس و آزاد شده
    هیشکی دیگه به سینه ی کسی دست رد نمیزنه


    || 0 Comments




    آقا موشه، ای شکموی دله
    دیدی افتاد، آخر دمت لای تله

    حالا چشمات، از کاسه در اومده
    شکسته پات، عمرت به سر اومده

    چطور بوی گردو رو از یه فرسخی شنیدی
    این تله ی گنده رو در یک قدمی ندیدی

    آخه زبون بسته مگه تو عقل و هوش نداشتی
    همه شکم داشتی و اصلا فکر و هوش نداشتی

    یادته یک شب تا صب، نذاشتی من بخوابم
    رفته بودی تو گنجم، رو دفتر و کتابم

    هی بالا رفتی جست زدی رو کاغذام پریدی
    دفتر پاکنویس انشای منو جویدی

    مزه ی این بی مزگیتو فردا من چشیدم
    دسته گلو تو آب دادی من خجالت کشیدم

    پ.ن: با تشکر از کسی که در نوشتن این شعر یه خط جا گذاشتم و آخر سر ازش پرسیدم


    || 0 Comments



Tuesday, January 25, 2005



    میدانی چه اتفاقی افتاده
    من دارم وارد یک همصحبتی جدید میشوم
    با دنیا


    || 0 Comments




    وای ترکیدم
    این ساند تراک ماتریکس که اینتروی مه ته اورا میشود رسما سلاخی میکند
    انگار مست باشی و استفراغ کرده باشی
    یا نشئه باشی و از بلندی فکرت پرت شوی
    من رسما شاهکارم
    زندگی را نزد من گدایی کنید بندگان

    پ.ن: تازه امروز موهام قشنگ فر شده بود، ریشامم که با لوازم گرانقیمت زده بودم و بو داده بودم، بلیز جدید را هم پوشیده بودم
    فقط کم مانده بود vivid برام invite بفرسته


    || 0 Comments




    سرایدار ساختمان آمده رسما کس کشی
    میگه دختره دو ساعت صبا که آقایون نیستن بیاد پیشت زبان و کامپیوتر یاد بگیره
    از کجا؟ شابدالعزیم
    و من چه کنم؟
    نگهداری و نوازش
    یکهو بهش میخندی
    180 درجه سبیلهایش را میچرخاند و
    به توتون های سیگار توی سطل زباله خیره میشود
    از آن ور اسم آقایون بزرگان را می آورد
    از این ور هی میگوید همه غریزه دارند


    || 0 Comments




    واقعا مرگ بر آمریکا
    چه نشئه ای شده ام


    || 0 Comments




    گشادی ام می آید
    ولی بسیار کار بلد هستم
    حقوق چن میدی؟


    || 0 Comments




    باید میدانستی که من گاهی نیاز دارم زنجیر شوم
    باید میدانستی


    || 0 Comments




    از خودم وحشت میکنم تازگی ها
    چه کلفت و بزرگ شده ام
    صدای سینه صاف کردنم عین پدرخوانده ها شده


    || 0 Comments




    برای من فرقی نمیکند
    ویژوالیزیشن های winamp را نگاه کنم خیره
    یا بیایم اینجا نطق کنم و به قول دوستی بنگی مان هایکو بنویسم
    یا در حرارت گردنم هنگام خوردن و لیسیدن کمر تو ذوب شوم
    یا sound track های ماتریکس را گوش کنم
    یا با چهارتا گردن کلفت بنشینم و مزخرف بگویم و لات بازی در آورم
    یا حتی بخوابم
    یا الان بمیرم


    || 0 Comments




    برای من فرقی نمیکند
    ویژوالیزیشن های winamp را نگاه کنم خیره
    یا بیایم اینجا نطق کنم و به قول دوستی بنگی مان هایکو بنویسم
    یا در حرارت گردنم هنگام خوردن و لیسیدن کمر تو ذوب شوم
    یا sound track های ماتریکس را گوش کنم
    یا با چهارتا گردن کلفت بنشینم و مزخرف بگویم و لات بازی در آورم
    یا حتی بخوابم
    یا الان بمیرم


    || 0 Comments




    برای من فرقی نمیکند
    ویژوالیزیشن های winamp را نگاه کنم خیره
    یا بیایم اینجا نطق کنم و به قول دوستی بنگی مان هایکو بنویسم
    یا در حرارت گردنم هنگام خوردن و لیسیدن کمر تو ذوب شوم
    یا sound track های ماتریکس را گوش کنم
    یا با چهارتا گردن کلفت بنشینم و مزخرف بگویم و لات بازی در آورم
    یا حتی بخوابم
    یا الان بمیرم


    || 0 Comments




    برای من فرقی نمیکند
    ویژوالیزیشن های winamp را نگاه کنم خیره
    یا بیایم اینجا نطق کنم و به قول دوستی بنگی مان هایکو بنویسم
    یا در حرارت گردنم هنگام خوردن و لیسیدن کمر تو ذوب شوم
    یا sound track های ماتریکس را گوش کنم
    یا با چهارتا گردن کلفت بنشینم و مزخرف بگویم و لات بازی در آورم
    یا حتی بخوابم
    یا الان بمیرم


    || 0 Comments



Sunday, January 23, 2005



    صدایت را ببر مومن
    خدا دارند سخنرانی میکنند برای لخت و پتی های قد بلندشان


    || 0 Comments




    رفیقم را هی میترسونم
    هی میگم کیلید در آهنی رو ندارم و سرایدار رفته
    عین یک بچه ی کوچولو میترسد
    آدم بازی کردنش هم که نیاید بازیگر است


    || 0 Comments




    یک نکته ی خیلی مهم در فرزندداری این است
    که پدر بچه را با خودش مقایسه نکند
    تفاوت های سنی را بفهمیم


    || 0 Comments




    مردم زیادی صبورند
    آدم خوابش میگیره وسط روز


    || 0 Comments




    واقعا جالب است ها
    خوب که انگشت هایت را نگاه کنی قلاده ی خیلی ها را پیدا میکنی که فراموش کرده بودی راه میبری


    || 0 Comments




    بچه ی آبجی ملیحه را فرستادم سر کوچه یک پاکت سیگار بگیرد و یک آلوچه
    و خودم نشسته ام اینجا همچنان بوردا و عکسایی که لاش قایم کردم نگاه میکنم


    || 0 Comments



Saturday, January 22, 2005



    عزیزم
    امشب آرام و حجیم بخواب
    از نوک پنجه های پا تا فرق سر
    امشب قرار است خواب های جهت دار ببینم
    بیدار


    || 0 Comments




    میخواهم در این هفته تمرکز کنم
    نگران نباشید، تنها یک تست فنی است


    || 0 Comments




    صدای لزج قلبم را میشنوم
    وقتی تلاش میکند مردانه
    تا روی زندگی ام سرپوش بگذارد


    || 0 Comments




    وقتی ساعت یازده شب روی برف های کیلیمانجارو راه رفتی
    و احساس کردی تا صبح مفید خواهی بود
    بدان که در جدیدی را به روی خودت باز کری
    به نام ...

    پ.ن: دارم شیکم در میارن
    از نوشته های سانسور شده ی کتاب اعتیاد جدید من


    || 0 Comments




    اگر زندگی یک کلبه باشد
    درش تنهایی است
    پنجره هایش سکس
    و سقفش غرور


    || 0 Comments




    من انگار ساخته شده ام برای درک کردن و فهمیدن
    عجیب به کنه همه چیز پی میبرم
    کاش شغلی پیدا میشد برای امثال من
    که بنشینند و راه بروند و بفهمند و پول بگیرند

    امضا: فی فی


    || 0 Comments




    ب
    ب
    ر
    صداتو
    من امشب به اندازه ی سری لایبنیتز شارپ و اندوهگینم


    || 0 Comments




    اگه بخوایم واقع بین واقع بین باشیم
    هیچی عوض نمیشه
    چیزی که بوجود میاد هرگز از بین نمیره
    فقط گیرنده فرکانسشو تغییر میده
    میدونی این یعنی چی؟


    || 0 Comments




    الان مادربزرگ عزیزم میگفت که من که دانشگاه برو هستم یک لیزری چیزی اختراع کنند که پا را عمل کند و پا درد را خوب کند
    آخر چاقو برای پیرزنی به سن اون کمی ترسناکه کابوس میاره مامان بزرگ جلوی TV خوابش میبره
    وای خدای من
    پیرزن نصف شبی مارو اث میکنه
    زکی


    || 0 Comments




    من میتونم آینده رو ببینم؟
    من میتونم آینده رو ببینم؟
    نه نمیتونم
    من نمیخواهم دوستت داشته باشم
    من نمیتونم
    ولی هنوز

    ای ای یاد قر و قاط زدن های جوانی به خیر
    چیزی دیگه نمیمونه از آدم
    هیچی


    || 0 Comments



Friday, January 21, 2005







    عنکبوت بعد از مصرف حشیش





    عنکبوت بعد از مصرف LSD





    عنکبوت بعد از مصرف مسکالین





    عنکبوت بعد از مصرف کافئین


    || 0 Comments



Wednesday, January 19, 2005



    نازک رسیدگان عزیزکم
    خنده های صمیمی با شرم و حیا و منظور نکنید
    یه وقت طرفتان اینکاره از آب در می آید
    بد اقبال میشوید


    || 0 Comments




    ام نکته های جالب در این پاکت زمانی چه بود که دیگر برایتان بگویم
    مممممم
    به طرز مرموز و ساکتی ریشه میدوانم
    انقدر دارم بزرگ میشوم و در همه جا نفوذ میکنم که باورم نمیشود مردم انقدر بی خیال دارند ریز شدن را میپذیرند
    و دیگر اینکه تعطیلی چقدر چیز نرمی است
    کاش میشد در تعطیلات به اندازه ی دخواه تعطیل شد


    || 0 Comments




    همین روزهاست که به من بگویند
    بفرمایید آقا این هم یک فرصت دیگر برای زنده ماندن
    من هم انقدر بخوابم تا موعد فرصت سر آید و سرخوش از مردگی به زندگی برگردم


    || 0 Comments




    دیشب برای 3 ساعت و خورده ای مردم
    وقتی دوباره اشتباهی روح یک بوقالوی دیگر را در من دمیدند
    دیدم که گوشی ریز بالشم سوت میکشه، هد ست هم چپول شده داره صدا تو قالی میکنه
    مردم ها
    فقط بدشانسی آوردم


    || 0 Comments




    چند شبه در خوابم همه زنگوله دارند
    حتی اشیاء و مفاهیم


    || 0 Comments




    حال میده حالا اسم عکس آقا رو که اول سر در سایتش مردم میخوان ببینم بذارم kouse.jpg
    میگیرن چوب تو کونم میکنن نه؟

    پ.ن: بی ربط البته به انتخابات ریاست مملکتی


    || 0 Comments




    نه واقعا انگار خیلی ابهت دارم
    به محض اینکه در نوشته هام حضور پیدا نمیکنم پرخواننده میشن


    || 0 Comments



Monday, January 17, 2005



    به نظرم موسيقی خوبی بود.

    امضا: سامان


    || 0 Comments




    وای مردم چه آسیب دیده شده اند
    ستاد مبارزه با فیلتر ارکات
    آی دی یاهوی کمک به فیلتر زدگان
    صندوق 100 امام خمینی
    بسیج مردمی
    مسوولیت پذیری


    || 0 Comments




    عزیزم احساس بی کلاسی میکنم
    بیا شست پامو بو کن


    || 0 Comments




    ایستاده ام با آخرین قطره ی آب دماغم
    دیوار را رنگ ویتامین ث حلال در زهر مار میبینم


    || 0 Comments




    آهان این دیگه خودشه
    این دیگه پرتگاهه
    نه بهمن نه سیانور نه تیغ ریش تراشی
    باید پرت شد


    || 0 Comments




    ساک دستی درست تر است یا چمدان دستی
    آخر میخواهم تعطیلات آخر هفته را با مارگاریت به شهر بروم


    || 0 Comments




    ذهنباتت را نمیخواهم عوض کنم
    تنها میخواهم به تو استراحت دهم
    عزیزم
    من تنها یک رویایم


    || 0 Comments



Saturday, January 15, 2005



    آخ آخ
    یه نگا دور و برت بنداز
    وفا از چیزایی بلند میشه که بهشون بی وفایی میکنی
    به هر چی تو این زندگی وفا کنی وفاش میمیره


    || 0 Comments




    لطف کنید مزخرف نگید مورمورم میشه
    نه نه، اصلا با کسانی (کسی) که کامنت میگذارند (میگذارد) نیستم


    || 0 Comments




    around the fur نام فیلمی موزیکال خواهد بود که من خواهم ساخت در استودیوی کمونیستی خودم
    ودر آنجا دوربین را صاف میگذارم در خانه ی یک پسر مجرد که خودم شخصیتش را خواهم نوشت
    و در آنجا چیزهایی نشان میدهم که بعد از هر سانس مقداری زمین سبک تر شود


    || 0 Comments




    وای به روزگار کسی که این وسط آدم بده از آب در بیاد
    انقدر عصبانیت پشت آدامسم جمع شده که اصلا بعید نمیدونم رو کسی چاقو بکشم و تا دستم باهام میاد پاره پورش کنم
    آدم اینجور وقتها مرد به اون گندگی رو هم که یادت میاد عین کفتر میکشه تو خرپشته و پخ پخ
    چه برسه به این جیگیلی خارج رفته ها و تحصیل کرده ها
    بگذارید چند نکته ی خیلی مهم را در این باره به استحضا برسانم
    بنده آدم خیلی زیادی میباشم
    توجه کنید میگویم زیاد نه زیادی
    این یعنی به هیچ چیز نپاییدم و بعید میدانم بپایم
    پس لطف کنید از طرف خودتان بپا های لازم را در نقاط مناسب کار بگذارید
    و اما در ارتباط با دیگر نشانه های این بیماری و ژن ناشناخته
    در یک کلام بگویم
    خطرناک و خود-مدیر
    به ویروسی که با خودش خدا حمل و نقل میکند و مثل اسب و فیل پلاستیکی سر چوب میکند و مفتی با لبخند هدیه میدهد
    علاقمند نشوید
    از ما گفتن


    || 0 Comments



Friday, January 14, 2005



    هر روز بر چلمبگی من افزوده خواهد شد متاسفانه
    حیف این همه جنس که حروم خودم میکنم


    || 0 Comments




    خوشحال میشویم و میترسیم و عرقمان خشک میشود
    آخر عاقبت ندارند خاطرات خوب
    نیمه ی خالی لیوان را هی پر تر میکنند


    || 0 Comments




    آره آقایون
    زندگی خیلی تر از این حرفای مفته که شما میگین
    احمق ترین آدم دنیا میدونی کیه؟
    کسی که زندگیش انقد کوچیک شده
    که خاطراتش کمتر از ثانیه ای یک بار از جعبه سیاه پرواز کنند


    || 0 Comments




    نامردا چه زخمی زدن زیر دل معشوقم
    هر بار میکنم کشتارگاه میشه تخت


    || 0 Comments




    من یه چنتا چیز تو روزا منتظمی هی دیدم و هی گفتم ای بابا خارجیه٬ بیخیال رد شدم
    الان دارم پشیمون میشم
    چون همه این اسم ها رو به کار میبرن


    || 0 Comments




    چی چی میگی هی واس خودت
    لایف دونت بیلانگ هیر لایف دونت بیلانگ هیر
    اون همون بیلاخه
    انگلیسی رو یاد بگیر بعد برو سپر تهاجم فرهنگی شو


    || 0 Comments




    خوب دیگر
    لباس هایم را پس دادم
    دیگر گریه کردن منعی ندارد


    || 0 Comments




    آدم وقتی گوشه گیر میشود چه گوشه هایی که کشف نمیکند چه کنج هایی که ساییده نمیکند
    واقعا راست میگویند این عرفانچی ها که هر که شد محرم دل در حرم یار چی چی


    || 0 Comments




    من اینجا منتظرم نیم تنه تا بیاید و لباس های کرایه ای رقص را پس بگیرد
    همه جا را دود گرفته و بوی تند می آید به هر حال همه میگویند که امروز روز خوبی است
    روز تولد من است
    هر کس را به بهانه ای سر دواندم و نشستم پخش روی قالی و سیگار را سر و ته کردم
    باید شوق و شهوت را در رگ های شقیقه ام آن وقت میدیدی تا میفهمیدی چرا دیگر تلفن نمیکنم
    به هر حال من زوزه کشیدن باد را خیلی دوست دارم گرچه او هم یکی دیگر از دست نشانده های زندگی باشد
    داستان در همین جا تمام نمیشود
    من همچنان غرق میشوم


    || 0 Comments



Wednesday, January 12, 2005




    من امشب دلم را با اینها کاغذ دیواری میکنم
    هالم به اندازه ی همه ی شما اتاق ها گوشه دارد

    تا کاغذ دیواری شوید و من پر از اتاق شوم
    پر

    چیزی مانده که باور نکرده باشیم با این حال؟
    آرزوها دیگر مغزخورد شده اند
    میمانیم من و تو
    پادشاه و ملکه ی این شهر بزرگ




    will I be strong
    no friends by my side
    in a black room
    no spirits abide

    who is judge now
    when I wait for this
    punishment

    when I come in
    from where I've been
    they raise their voices
    on a given signal





    || 0 Comments



Monday, January 10, 2005



    من نمیدانم بوی تو چه ربطی دارد به خون من
    هر بار خون راه می اندازم بوی تو می آید


    || 0 Comments




    به بابایی میگم کمتر سیگار بکش
    میخنده میگه واسه چی
    میبینم تحویلم گرفته پاپیونمو صاف میکنم و دممو تکون میدم و میگم
    تو رادیو گفتش واسه معده ضرر داره خیلی ضرر داره و سکته ی معده میاره
    میخنده و میگه
    دیگه نمیکشم
    خاموش میکنه و پا میشه پشت به من رو به سطل وا میسه


    || 0 Comments




    الان وقتی است که هر چه کرده ای در برابر این نشئگی بگذاری تا قضاوت کند


    || 0 Comments




Sunday, January 09, 2005




    STALEMATE
    STALEMATE
    STALEMATE
    STALEMATE
    STALEMATE

    this is the
    name of the place
    we used to go
    our invisible
    coffeeshop


    || 0 Comments




    بعضی آدم ها با همه ی به درد نخوری و بی ارزشی
    چه دوست داشتنی اند
    چه خواستنی


    || 0 Comments




    خانم عزیز توجه کن
    امشب فقط از زن پشتش را میخواهم
    سعی کن کمتر رو بازی کنی


    || 0 Comments




    اتفاقا دیروز میگفتم به رفیقم
    کوتاه باش
    این روزها حتی بچه هم به مامان دراز مامی نمیگوید
    هستی مینیمال شده است


    || 0 Comments




    خوشم می آید پشگل هم کسی در مزرعه ام نمی ندازد
    متروک متروک


    || 0 Comments




    انقدر خوشم می آید کسانی که در چشمشان نگاه میکنی اثری از ماندن نیست
    آنها فقط میروند
    آنها قانونشان این است
    کسی نمیپرسد کجا چرا


    || 0 Comments




    این درد دردی است که به آن آرام گرفته ایم
    دردی که دردهایمان را خوابانده
    دیگر نه دوا میخواهیم
    نه دوایی هستیم


    || 0 Comments




    میدانی دانشمند از چه رو دانشمند است؟
    از آن که مجبور است هر لحظه به شکل یکی از دانسته هایش در بی آید
    مجبور است دانش را در لایه لایه ی زندگی اش حفظ کند
    بیچاره از شر هیچ


    || 0 Comments




    سر کسی دعوا میکنیم که کس رفیقمان است
    غافل از اینکه خودمان هم رفیقیم
    و خودمان هم کس داریم
    ای بسوزه پدر بی مادری


    || 0 Comments



Saturday, January 08, 2005



    امان امان
    مرا چه میشود
    امشب همه ی سایت ها را با دو com میطلبم


    || 0 Comments




    هزار ماشاءالله دیگر به سمپاتیک و پاراسمپاتیک کاری ندارد
    بی رویه زیاد میشود
    حشرات سر کیسه ی زباله را میگویم


    || 0 Comments




    از امروز میخواهم انرژی ام را در راههای بیهوده مصرف کنم
    لااقل خدمات پس از فروش از آدم نمیخواهند


    || 0 Comments




    وای انقد دردم نیارین
    آی آی آی
    بسمه
    می‌میامو نکشیــــــــــن
    آیش


    || 0 Comments




    حالا من نخوام بیس و پنج درصد بدنم آب باشه باهاس کی رو ببینم؟
    آقا ما حوصله ی آب خوردن نداریم
    اشتها هم نداریم
    باید زرتمان قمصور شود؟
    زپلشک حکمتتو


    || 0 Comments




    حالا کی میخواد من تنهای چشم آبی رو تو این خرابی ببره خونه
    وای لعنت به این پیغومبر که گفت شهدا در کجا جا دارند و از آن هنگام سید خندان عین کنه افتاد به روحمان


    || 0 Comments




    هی هی
    الان آقا موشه شیکم چاقه اومده بود پیشم
    انقده زیر دلم فیس فیس کرد که دندونام کند شد
    عجب موش احمقی
    فکر کرده من برای گرم کردن او اجاق را روشن کرده ام


    || 0 Comments




    درود مخصوص من در این هنگامه ی زرد و وحشی
    به dj networx عزیز که در صفحه ی ۲۲ وم این کتاب انقدر به اروتیکا توجه کرده اند


    || 0 Comments




    ارواح خبیسه را امشب به میهمانی دعوت کرده ام
    میدانی
    اینجوری خیالم راحت تر است از بابت...
    میدانی که


    || 0 Comments




    آدم بنشیند و دست ساز ناب خودش را بکشد
    آدم بنشیند و بساطی که جزء جزء اش را خودش بنا کرده را سلام کند
    آدم بنشیند و اثری از غیر در رگ و خونش نباشد
    آدم بنشیند و بگوید
    گیرم همین الان از در بریزند تو
    به تخمم


    || 0 Comments



Thursday, January 06, 2005







    Sometimes jacks rule the realm
    Can't you tell
    The swimmers drown
    Without a sound
    A chalkboard scratching sound
    Could craze the town
    An emperor's clothes
    Never be exposed

    I took it as a compliment
    Regardless what they meant
    It could have been innocent
    Spent, so spent
    Railing against undeserved
    Dangling precipitants
    Raining down idiots
    Always flapping in the
    Flapping in the wind

    I took it as a compliment
    No matter what they meant
    Could have been belligerent
    Could have been half percent
    Could have been wanting
    Afraid to have been caught promising
    Ended up taunting me

    I can't change that
    I can't change
    I can't change that
    I can't change

    I'm watching you
    Not sure what's true
    Life can be so cruel
    There's nothing you can do
    But it fades...
    Only to return
    I feel your eyes burn
    I really am concerned





    || 0 Comments




    هاها
    چقد جالب
    هیچ میدونستین samba از کجا اومده؟
    یه آدم با مزه وقتی دیده smb یا همون server messege block قبلا ثبت شده
    رفته یه زیتون انداخته تو اسپیریت و واسه شوخی تایپ کرده:

    grep -i '^s.*m.*b' /usr/dict/words

    نتیجه شده samba
    خودمونیم دوست داشتنی تر از linux چیزی تو دنیای کامپیوتر وجود داره؟


    || 0 Comments




    میدونی زندگی یعنی چی؟
    یعنی شب پنجشنبه و پلوی سفید و تن ماهی و زیتون و لیمو و دیدی دیدی دیدی
    اگه گفتی
    یوهوووووووووووووووووووووووووووووووو


    || 0 Comments




    مست باش و همیشه باش
    اتفاقا دیروز داشتم میگفتم اگه هر چی تا حالا نوشتم، آب بیاد و با خودش ببره خیالی نیست
    من خلاصه میشم تو یه جمله:
    "نیستی یک منبع انرژی عظیم، برای تمام کسانی است که میخواهند باشند"


    || 0 Comments




    من به هیچی که اعتقاد نداشته باشم، دارم همچی نمه به کشش عمیق ایمان میارم
    هر موقع واسه چیزی قدم زدم و رقصیدم، عرقم در نیومده، تو بغلم بوده
    همین امروز واس نمونه
    مث سگ هار خر خرو دلم مشروب خواسته بود
    انقدر دلم خواسته بود که راه افتاده بودم تو راهرو و با چشم بسته آواز میخوندم و از لک و لوک دیوارا با انگشت سان میدیدم
    دیگه داشتم بال در می آوردم طرف داروخونه که زنگ خونه رو زدن
    و اولین چیزی که دستم دادن
    یه شیشه
    الکل بود :-)


    || 0 Comments




    میدونی
    من دارم فکر میکنم
    شادی از جنس زیتونه
    چشماتو ببند


    || 0 Comments




    مش حسن گلی رو approach کرد
    حالا گلی خونش نمیاد
    لالای لای


    || 0 Comments



Wednesday, January 05, 2005



    از کرامات شیخ ما این است
    خونواده دوست شده است و شیرین است
    ای بابا ای


    || 0 Comments




    باور کن آسمون هم عقل داره
    اولا وقتی میگفتم goodbye blue sky, i'm leavin u today
    یه بارونی یه رعد و برقی یه حرکت استثنایی چیزی
    تازگیا هیچ


    || 0 Comments




    سر پا
    سر گاندی
    سر تخت طاووس
    سر جم

    سر شریعتی
    سر همت
    سر پا
    لالا


    || 0 Comments




    خوب نیست آدم شب ها دیر از سر کار به خانه برود
    ممکن است گول اتوبان های سیاه و خلوت و بی انتهای نیم شب را بخوری
    و گمان کنی دیگر از شر آدم ها خلاص شده ای
    و ممکن است که لازم شود زود از سر کار به خانه برگردی
    و ممکن است یکهو از دیدن آن همه آدم وحشت کنی
    و ممکن است بفهمی
    که
    چقدر
    زد
    بشر
    شده ای


    || 0 Comments




    غلام همت آنم که زیر چرخ بلند
    همیشه یه چیزی داره که از جیبش در بیاره


    || 0 Comments




    آخ کاش میشد یه نفر الان زنگ بزنه
    بگه لباساتو بپوش دارم میام دنبالت که بریم یه هفته شمال
    تمام مدت x ورداریم و علف و کاه و یونجه بکشیم و به گور پدر بی پدر دنیا بخندیم
    آخ که چقدر عصر های تهران کثیف اند
    آخ که چقدر وقتی هوا تاریک میشود دل من بهونه گیری میکند
    آخ که مردشور عصرهای به اصطلاح جوانیمان را ببرد
    آخ و وای و اوی و آه و اوه
    کم مانده جماع نکرده انزال شوم از بس که این عصرها آه و اوه کردم

    امضا: سگ شاشنده به گور همه ی شما


    || 0 Comments



Tuesday, January 04, 2005




    Feels like you made a mistake
    You made somebody's heart break
    But now I have to let you go
    I have to let you go

    You left a stain
    On every one of my good days
    But I am stronger than you know
    I have to let you go

    No one's ever turned you over
    No one's tried
    To ever let you down,
    Beautiful girl
    Bless your heart

    I got a disease
    Deep inside me
    Makes me feel uneasy baby
    I can't live without you
    Tell me what I am supposed to do about it
    Keep your distance from it
    Don't pay no attention to me
    I got a disease

    Feels like you're making a mess
    You're hell on wheels in a black dress
    You drove me to the fire
    And left me there to burn

    Every little thing you do is tragic
    All my life, oh was magic
    Beautiful girl
    I can't breathe

    I got a disease
    Deep inside me
    Makes me feel uneasy baby
    I can't live without you
    Tell me what I am supposed to do about it
    Keep your distance from it
    Don't pay no attention to me
    I got a disease
    I think that I'm sick
    But leave me be while my world is coming down on me
    You taste like honey, honey
    Tell me can I be your honey
    Be, be strong
    Keep telling myself it that won't take long till
    I'm free of my disease

    Yeah well free of my disease
    Free of my disease

    I got a disease
    Deep inside me
    Makes me feel uneasy baby
    I can't live without you
    Tell me what I am supposed to do about it
    Keep your distance from it
    Don't pay no attention to me
    I got a disease

    I think that I'm sick
    But leave me be while my world is coming down on me
    You taste like honey, honey
    Tell me can I be your honey
    Be, be strong
    Keep telling myself it that won't take long till
    I'm free of my disease
    Yeah well free of my disease
    Free of my disease


    || 0 Comments



Monday, January 03, 2005



    صلاح الدین عیوبی هم گاهی از بوی زیر بغل خودش مست میشد
    همه چیز در آینه ی تخت اتفاق می افتد
    من هم یک شب لخت روی موکت زبر خوابیدم، و چهار بار تا صبح ارگاسم شدم
    دردی که مثل زمینه بیاید و سر و صدا نکند، سرخوشی می آورد


    || 0 Comments




    دست هایت را بشور
    میخواهیم خود کشی کنیم
    زیرپوش تمیز هم پشت در آویزونه


    || 0 Comments




    من دارم دیوانه دیوانه میشوم در این در این سری ها و دنباله ها
    خدا لعنتشان کند یه پفک چیتوزی پوشک بچه ی مبارکی چیزی تبلیغ کنند
    گردنمان خشک شد
    آره دیدی، یاروهه اومد تو خونه برقارو قطع کرد
    نه کووو

    پ.ن: shIIIIttt


    || 0 Comments




    خوب حرف ها به اینجا رسیده بود که یکهو باد آمد و چوب درختها را شکست و ما زیر آوار ماندیم
    یارو میگفت بد شانس بد شانس امیلی راست میگه
    ما هم احساس میکنیم یک چیز سنگین افتاده انگار روی زیپ شلوارمان
    همه به هر حال شرایط بهتری را ترجیح میدهیم


    || 0 Comments




    شاید انتظار زیادی باشد
    ولی من امشب دختر آلمانی میخواهم
    وایش


    || 0 Comments




    آگهی فروش کالای قاچاق:

    tunnel trance force vol 31 ------- Dj networx vol 23





    در یک CD به صورت mp3 به قیمت 5 هزار تومان
    در چهار CD به صورت Audio به قیمت 10 هزار تومان
    به فروش میرسد

    توجه کنید جنس اولا قاچاقه، ثانیا دستمزد دانلود هم روش کشیده میشه هزینه ی اصطهلاک هم داره


    || 0 Comments




    در یک نیم شب مقدس
    این آهنگ در تاریکی دانلود شده
    باید هم انقدر تراش خورده و شب کشیده باشد


    || 0 Comments




    یارو نشسته سر کوچه با دولش بازی میکنه
    ما زنگ میزنیم میگیم پیتزا واسه شرکت ...
    زودی دولشو جمع میکنه و دور دهنشو تمیز میکنه میره سر کوچه
    میگه احمد یه موتور برفس بره ا میدون آزادی غذا بیاره
    چی باشه؟
    فرق نمیکونه، هر کدوم حاضره، بعد زیر چشمی تخماشو میماله
    بعد خوابش میگیره
    یکی دو تا دود میگیره و میخوابه
    بعد احمق تو راه که پیتزا بیاره دست میکنه تو دماغش و یهو موتور میفته تو چاله
    دست احمق میپره ته بینی مبارک و دماغ خون میاد
    واویلا
    خلاصه گچ میگیرن و آقا بعد از دو ساعت عین موش مرده پیداش میشه
    تو دستش دو تا پیتزا گندیده تو دو تا قوطی پیتزا که مال دهه 60 میلادیه
    عکس جیم هندریکس روشه
    میده دست ما و میگه
    زنگتون خرابه؟
    ما هم چی بگیم والا
    کره ایم والا
    خلاصه سرمون کلاه میره ولیییییییییییییی
    قولمون قوله


    || 0 Comments




    یک قانون در tranxx & graxxxx این است که:
    ما به شما نیرو میدهیم
    ما به شما نور میدهیم
    شما همه کار بکنید
    شما هر چه خواستین خیلق کنید

    یک خیانت کار در همین زمینه:
    در تاریکی tranxx & graxxx

    این آدم نور را برای خدایی لازم ندانسته
    احمق احمق احمق احمق


    || 0 Comments



Saturday, January 01, 2005



    اوه
    او مثال های ابلهانه ای میزند
    و از بخت برده هر دفعه به خال مینشیند
    فلسفه ی دنیا انقدر کثیف است که هجرت به تخته های وایت بورد- راحت الحلقوم - را توجیح میکند


    || 0 Comments





    what
    what
    what the hewwwll
    do u think ur doing

    refrenced by: kickstart in redhat and fedora core linux


    || 0 Comments




    من دیگر به دامن کهکشانت ای نرم من
    زنجیر شده ام
    میدانی چه آتشی است حتما
    لب های سرخت را میبوسم
    مثل همیشه هم سرد و ترد باشد
    اگر بخواهی خواب ببینی
    من پاره میشوم
    حساس


    || 0 Comments




    در کاخ ما یک قسمت در یک چارگوش پنج در چهار و نیم
    آینه کاری های عظیمی شده
    یک نفر از آنجا رد شود
    یک دنیا به رقص می آید
    ما در آنجا خدا تولید میکنیم
    یا همان
    تربیت میکنیم


    || 0 Comments




    همکار دیگرمان سیمون یا همان سیم یک آدم جدی و کاری و ستونی تمام عیار است
    باید ریدنش را ببینید
    یاد سخنرانی های هیتلر کبیر می افتید


    || 0 Comments




    یک همکار آدم آهنی داریم خیلی سرگرم کننده است
    انقدر منظم و دقیق است که گرمت میکند
    شلوار گرمکنش را در می آوری
    یک کون سفید است
    وای
    مردم


    || 0 Comments




    پدر بزرگ میگوید نگو نزن نکن تو مغزم وول میخوری
    بچه ی آبجی ملیحه هی وق وق میکند و کهنه گهی میکند
    منم که حساس


    || 0 Comments




    بیا همین کس کثیفای امثال ساقی را کردی که انقدر عقده ای و وحشی شدی
    آدم که کس تمیز و صورتی و ظریف بکند جنتلمن میشود


    || 0 Comments




    چقدر خوشم می آید پسر کلاه کاپشنش را سرش کند
    انگار مردی به نرمی بر تنش مینشیند


    || 0 Comments




    او میگفت میخواهم سرم را بترکونم
    آن یکی هنوز خمار بود و آلتش خوب حال نمی آمد
    و یکی دیگر آرام آرام آب میشد و به خورد پاهایشان میرفت
    انگار بنای دنیا آب باشد و هر بار یک بنده آب شود
    همه چیز در آینه ی تخت اتفاق می افتد
    گاهی کثیف


    || 0 Comments




    افتاده اند به جان ما و اصرار میکنند که خشکمان بزند و له له بزنیم
    هی میگویند تو بدبختی تو اشتباهی
    میبینی احمق ها را
    فکر میکنند وسط قرون ایستاده اند


    || 0 Comments




    آنک مرد
    با تاج خار بر سرش
    اما نه سر به آسمان
    نه به مهر بسته
    که لرزان و خیس
    که تحلیل رفته
    که پیر


    || 0 Comments




    از کانال دوم تلویزیون ملی با شما سحبت میکنیم
    اکنون همکار کره پخش کن ما از واحد مرکزی خبر آماده ی خود شیرینی شدند


    || 0 Comments




    خدا نیامرزد کسی که گوش ما را کلاسیک گرد کرد
    این دو سه شب تازه دارم میفهمم موسقی متجدد شده
    موسقی اوف


    || 0 Comments



March 2004 -   April 2004 -   May 2004 -   June 2004 -   July 2004 -   August 2004 -   September 2004 -   October 2004 -   November 2004 -   December 2004 -   January 2005 -   February 2005 -   March 2005 -   April 2005 -   May 2005 -   June 2005 -   July 2005 -   August 2005 -   April 2006 -   May 2006 -   June 2006 -   July 2006 -   August 2006 -   September 2006 -   October 2006 -   November 2006 -   December 2006 -   January 2007 -   February 2007 -   March 2007 -   April 2007 -   May 2007 -   June 2007 -   July 2007 -   August 2007 -   September 2007 -   October 2007 -   November 2007 -   December 2007 -   January 2008 -   February 2008 -   March 2008 -   April 2008 -   May 2008 -   June 2008 -   July 2008 -   August 2008 -   September 2008 -   October 2008 -   November 2008 -   December 2008 -   January 2009 -   February 2009 -   March 2009 -   April 2009 -   June 2009 -   July 2009 -   August 2009 -   September 2009 -   October 2009 -   November 2009 -   December 2009 -   January 2010 -   February 2010 -   March 2010 -   April 2010 -   May 2010 -   June 2010 -   July 2010 -   August 2010 -   September 2010 -   October 2010 -   November 2010 -   December 2010 -   March 2011 -   April 2011 -   May 2011 -   July 2011 -   August 2011 -   September 2011 -   October 2011 -   November 2011 -   January 2012 -   February 2012 -   March 2012 -   April 2012 -   May 2012 -   June 2012 -   July 2012 -   August 2012 -   September 2012 -   October 2012 -   November 2012 -   December 2012 -   January 2013 -   February 2013 -   March 2013 -   April 2013 -   May 2013 -   June 2013 -   September 2013 -   October 2013 -   November 2013 -   December 2013 -   January 2014 -   February 2014 -   March 2014 -   April 2014 -   May 2014 -   June 2014 -   July 2014 -   August 2014 -   September 2014 -   October 2014 -   November 2014 -   December 2014 -   January 2015 -   February 2015 -   March 2015 -   April 2015 -   May 2015 -   June 2015 -   July 2015 -   August 2015 -   September 2015 -   October 2015 -   November 2015 -   December 2015 -   January 2016 -   February 2016 -   March 2016 -   April 2016 -   May 2016 -   June 2016 -   July 2016 -   August 2016 -   September 2016 -   October 2016 -   November 2016 -   December 2016 -   January 2017 -   February 2017 -   March 2017 -   April 2017 -   May 2017 -   June 2017 -   July 2017 -   August 2017 -   September 2017 -   October 2017 -   November 2017 -   December 2017 -   January 2018 -   February 2018 -   March 2018 -   April 2018 -   May 2018 -   June 2018 -   July 2018 -