[Archive]


Wednesday, June 29, 2005



    بهتر از باد که میگویند یعنی چه؟
    یعنی در امن ترین مکان دنیا راحت ترین خنده را بکنی و عمیق ترین لذت را ببری

    امضا: شاش

    ***

    دیروز بود یا امروز که وقت پیدا کردم فکر کنم به معنی "بی آبرویی"
    چیز ترسناکی نیست، اگر یادت نرود که دنیا فراموش کار و بلشویک است (یک هوچی سازماندهی نشده)
    در مقابل این جور شخصیت ها باید صبور بود و بی خیال

    ***

    دوست داشتنی بودن یاد گرفتنی نیست
    یک سطحی از هوش میخواهد و سطحی از حواس
    اینها هم متاسفانه زبان زیادی سطح پایین میخواهد مدیریتش
    علاوه بر زبان سطح پایین نیاز مبرم دارد به جبر اوولی - اسپرمی که هنوز چهارچوب کاری یا Framework خاصی برای سهولت پیشبردش اختراع نشده.

    ***

    عجیب است ها
    آدم به ملت اجازه ی حرف زدن که میده تازه میفهمه فاشیسم مکتب آرمانی جوامع انسانی است
    متاسفم که دنیا افتاده دست آزادی خواهان

    ***

    این خط کش طلایی ها که دایره و مثلث و مربع و اینها هم داشت و میتوانستی با آنها معمار شوی
    اینها متاسفانه برای من تبدیل شده به یک ساختار آرمانی برای زبان
    به شدت اعتقاد دارم میشود قالبی آفرید که حرف همیشه را بزند
    با یک بار طی شدن با سر مداد

    ***

    زبان من دارد میسوزد
    این شاید مال مواد آلی موجود در لیوان آب ساکی باشد
    زبان من دارد میسوزد
    این ممکن است مال چشمی باشد که بر آلو جنگلی های توی جاده خشک شده و آه کشیده
    زبان من دارد میسوزد
    مال این است که تو را خوب تربیت نکرده اند، عقده ی اودیپ داری
    زبان من دارد میسوزد
    چون ته ماهیتابه بسیار اروتیک شده بود و من دلم خواست بلیسمش (نقطه ی جهش عشق)

    ***

    و البته لازم به گفتن نیست که قتل گناهی است نابخشودنی
    وقتی حاضر شدی لحظه ها و مکان ها و سن ها و چهره ها را بکشی ( زنده بودن و گذران حیات)
    لازم نیست برای انجام گناهان دیگر این همه به خودت زحمت فکر کردن بدهی

    قانون اول نوستالژ نامه ی شیطانی

    ***

    اگر باور کنی امروز من دوباره همان عرقی را کردم که یک روز با حوله ی مشترکمان پاکش کرده بودی
    و من خیلی خوشحالم که بعد از تو دوباره توانستم عرق کنم
    بعد از این همه وقت
    عزیزم

    ***

    خیانت اصلی را کسی میکند که می آید برای عموم عامی ها برهنه میشود برهنه شدنی
    خیلی خیانت میخواهد زیبایی های بدین بدیعی را با بی غیرتی در بازار عوام چیدن
    عدالت حرف مفت است
    آفرینش طبقاتی است
    هر گونه توهین به قانون طبقه نابخشودنی
    نژاد پرستی تنها یک نمونه ی کوچک و احمقانه از این هدف والا است
    به خاطر این جور مظاهر نفرت بر انگیز که توسط افراد سودجو هوا میشود هدف را گم نکنید

    ***

    کجایی جرم نرم زیبای من؟
    فنر های تخت خیلی وقت است اضطراب دارند و برای یک چق چق کوچک نفسشان را حبس کرده اند
    من هیچ، خستگی فنر های وفادار را میتوانی تحمل کنی؟


    || 2 Comments



Friday, June 24, 2005



    آرام باش
    آرام
    نوبت کشیکت در این دنیا تمام شده
    میتوانی بری یک جایی بگیری بخوابی
    در این دنیا یک نوبت بیشتر به کسی بیداری نمیدهند
    شب به خیر
    برو

    پ.ن: بگوش نه! بیهوش.
    ***

    یک ساعت دیکر باید در جلسه ی سران ساختمان شرکت کنم
    مانده ام در این یک ساعت کی ارگاسم شوم، کی پرواز کنم، کی فرود بیایم، کی تفریح کنم
    جمعه تمام شد...

    ***

    مهمانی های شبانه ی من و چهار پنج تکه خرت و پرت
    تا کی ادامه خواهد داشت؟
    نمیدانم
    فقط میدانم هر شب مهمانی رفتن خوش میگذرد

    ***

    این خانومه که پیرن بلند زرد پوشیده
    سرش به درخت سبز تیره ی سومی رفته
    پاش به اولین گل صورتی بهشت
    و یه عالمه گرد گل نشسته رو لباساش
    زیر موس من چی کار میکنه
    خیلی متاسفم خانم. ببخشیـــد

    ***

    الان هر کسی یک گوشه ی این "شهر جمعه" کاری دارد میکند برای خودش
    و از کجا معلوم که کسی نباشد که همان کاری را نکند که تو دوست داری تماشا کنی
    و از همه بدتر ماهواره هم با این همه پیشرفت نتوانسته فکری به حالش بکند
    بنابر این نصف شب ها به من خوش نمیگذرد هیچ
    الیور تویست هم بهش خوش نمیگذشت
    شوپنهاور هم بهش خوش نمیگذشت
    به هیچکس دیگری هم خوش نخواهد گذشت (کارمای منفی)


    || 0 Comments



Wednesday, June 22, 2005



    تازگی ها به محض اینکه نفر آخر در رو میبنده و تنها میشم
    یک موج شادی خیلی بزرگ
    موهای چسبناکم، تا رگ های روی قوزک پام رو بی حس میکنه
    و بعد از اون احساس میکنم بر همه ی هستی کنترل دارم
    آقدر که تصمیم میگیرم پنجره را تا ته باز کنم و بنشینم روی لبه
    مردم را تماشا کنم که کلاهشان را برایم بر میدارند
    و لبخند میزنند

    ***


    The ocean floor is hidden
    From your viewing lens
    A depth perception
    Languished in the night
    All my life,I’ve been
    Sewing the wounds
    But the seeds sprout
    A lachrymal cloud





    ***

    این شاد بودن فقط یه بدی داره
    اونم اینکه آدمو کند ذهن میکنه
    وگرنه من که خیلی وقته شادم
    بحث در جهت اصلاحاته

    ***

    مثل چای کارها که از لج دولت محصولشان را نمیچینند
    من از لج نمیدانم چه دارم شهوت هایم را به در و دیوار میبخشم

    شهوت هایی که میتوانست دم بکشد و به داغی از دستگاه گوارش یک آدم دیگر پایین رود
    هه-ه

    ***

    قیافه ی این رفسنجانی مث مطاع پخته ی سر سوزن میماند، از اونها که قشنگ پف کرده و تنبیه شده

    ***

    وی وی جان سلام
    امیدوارم که هنوز در کما باشی
    من آنیتا دختر دکتر بهتاش هستم
    میخواستم بگم که من طناب ها را خوب بسته بودم، همان ها بود که همیشه از آن ها آویزانم میکردی و به باسنم ضربه میزدی
    فقط فراموش کرده بودم پونزده کیلو از من سنگین تری
    وی وی
    مادرم خواب دیده بود که خوشبخت میشوی
    و معلم هندسه مان یادمان داد که همه چیز بر فرض هایی به اسم قانون استوار است که این فرض ها اگر تغییر کنند باز هم دنیای درستی میتوانند بسازند
    و من فکر میکنم که تو باید در کما بمانی
    چون میدونم اگه بیدار شی دود از دماغت میاد و با چشمات آدمو میخوری، اوقت سکته میکنی و میمیری
    اینجوری لااقل فاسد نمیشوی

    ***

    اخطار:
    پدیده ی خدا زایی نزدیک است
    این آدم 20 و خرده ای سال است که وضع حمل دارد و abnormal است
    گوش هایتان را بگیرید که صدای دو خدایی آزارتان ندهد
    خدا به زودی متولد میشود


    || 0 Comments



Tuesday, June 21, 2005



    امروز میخواستم یک ناموس نامه یا همان گزارش کار بنویسم و برای Evaluation تحویل مشاور مربوطه دهم
    که یادم آمد دهن لقی در هیچ زمینه ای پسندیده نیست
    لذا طوری نوشتم که در انتخاب بیمار نمونه مطمئن شود

    ***

    حالا که همه ی غرایز خوابشان برده
    وقت خوبی است که به تو سر بزنم
    خیلی وقت بود بدون سانسور ندیده بودمت
    عزیزم


    || 0 Comments




    یک موسقی بزرگ و طولانی ساختم من امروز
    سازهای من خیلی خیلی متنوع و مدرن بودند
    معرفی میکنم:
    صدای برخورد کیسه های آشغالی که در دو دستم بود با شلوار لی و ضربه های پا که پله ها را یکی دوتا دو تا یکی پایین میرفتند
    آهنگ میکوبید تا چراغ 60 ثانیه ای راهرو خاموش شد
    آهنگ خوابید روی زمین و سرش را گرفت
    صدای ریختن آب توالت وقتی سر شلنگ به طرف سر دودولم بود
    صدای سائیده شدن مسواک روی دندن های آسیا وقتی گوش هایم را بخار مسدود کرده بود
    صدای کولر که انگشتم قالی را دورش میتاباند
    و صدایی مثل وز وز که شقیقه ام میشنید

    ***

    ریتالین + ماریجوانا + نیکوتین + الکل + Mars Volta = نگاهی که عاشق ردش میشود و بدون قطره ای صبر، کور میشود، تا چیزی جای ردش را نگیرد در شهوت رانی چشم ها

    ***

    لوازم خانگی مورد علاقه ی من جاروبرقی است، دقت کنید

    ***

    تو روزنامه نوشته بود خونه خالی یکی تاریک بود
    تو روزنامه نوشته بود در آن تاریکی هم میشد فهمید منحنی ها جدید اند

    توضیحی راجع به رنگ آمیزی داده نشده.

    ***



    He’s got fasting black lungs
    Made of clove splintered shardes
    They’re the kind that will talk
    Through a weezing of coughs
    And I hear him every night
    In every pore
    And every time he just makes me warm
    Freeze without an answer
    Free from all the shame
    Must I hide
    Cuz I’ll never never sleep alone
    Look at how they flock to him
    From an isle of open sores
    He knows that the taste is such
    Such to die for
    And I hear him every night
    On every street
    The scales that do slither
    Deliver me from....
    Freeze without an answer
    Free from all the shame
    Then I’ll hide cuz i’ll never never sleep alone
    Oh lord
    Said I’m bloodshot for sure
    Pale runs the ghost
    Swollen on the shore
    everynight
    in every pore
    The scales that do slither
    Deliver me from…
    Freeze without an answer
    Free from all the shame
    Then I’ll hide
    Cuz I’ll never never sleep alone
    Freeze without an answer
    Free from all the shame
    Let Me Die
    Cuz I’ll never never sleep alone



    The Mars Volta - The Widow 2005
    self cut


    ***

    دنیای به این بزرگی و هیجان انگیزی
    بغلی چنین بی کله
    پرده های نیمه حاجب
    تنفس کشیده و منظم
    و کسانی که صف کشیده اند برای سکس دهانی


    || 0 Comments



Monday, June 20, 2005






    Hey man! Look at me rockin out
    I'm on the radiooooooo
    Hey man! Look at me rockin out
    I'm on the videooooooo

    They take me away away from
    The strangest place of
    Sweet Danny and Lisa
    They take me away from




    System of a down - Radio/Video 2005


    || 0 Comments



Sunday, June 19, 2005



    تو روزنامه نوشته بود،
    هر چی گشتیم تو این دنیا (البته تو حوزه ای از جغرافیای دنیا که دست و پامون دراز میشد)، یک آدم فقط یک آدم پیدا نکردیم در مصاحبت که زیبایی و لذت خلق کند.
    روزنامه در ادامه نتیجه گیری کرده بود که:
    آدم ها یا احمق اند و توان خلق آن چیزها را ندارند (جبر فیزیولوژیکی)
    یا دست و پای ما در حوزه ی تخمی و بیخودی از دنیا دراز میشود (جبر جغرافیایی)

    تیتر روزنامه بود: به من نگویید تنها و غیر اجتماعی

    ***

    شهردار قدرت طلب به خوبی آگاهی دارد که مردمش یا دارای لنگ و پاچه ی برنزه و کشیده اند، یا در شهوت آن.
    لذا نگران نباشید، او به شرایط روانی شما واقف است و با آن مدارا خواهد کرد
    او در این مساله زرتشتی است که از پشت کوه های بلند و سرد فاشیسم آمده،
    در حالی که شوق ابر انسان چشم هایش را چپ کرده.

    به راهبی که در جنگل
    به طور
    کاملا
    اتفاقی
    دیده اید
    اقتدا نکنید.

    ***

    من عاشق چیزهای sharp ام،
    فلذا لعنت بر مصادر ذیل:
    پهن شدن، لبه دار شدن، تخلخل، عدم وضوح، شلوغی، IQ دورقمی رو به یک رقمی، تاثر، راندمان کم، فراموشی نقطه ی واحد حرکت

    ***

    دزدیدن از زندگی چیست که سپهری میگوید؟
    همان چیزی که بارها در خلوت خودت تجربه کرده ای و با تجربه اش گسترده شدی و گسترانیده ای
    همان چیزی که خواستی با یک نفر دیگر همدست شوی و بدزدی اش اما از دستت گریخت
    همان چیزی که یک اشتباه سهوی میتواند برای همیشه او را از تو در حجاب کند

    ***

    دلبری چند صورت مختلف دارد
    صورت بی مزه
    صورت با مزه
    و تغییر تنها از سمت بامزه به بی مزه قابل صورت پذیرفتن است.

    ***

    ریتم از مهمترین چیزهایی است که در زندگی باید رعایت کرد
    چیزی که ریتم نداشته باشد به جایی نمیرسد
    بعضی ها در زندگی موزیسین های قابلی هستند و از دیگران ممتاز میشوند
    و بعضی ها تا آخر عمر به موسقی این و آن با دهان باز نگاه میکنند

    ***

    امروز به دوستی میگفتم که باید قراری بگذاریم در یک جای دنج بنشینیم موزیکی بگذاریم مشروبی بخوریم صحبتی بکنیم
    و دوستیمان را تازه کنیم
    انگار روابط هم دیگر بدون چیزکی شدت و شارپی لازم را ندارند.

    پ.ن: روابط خصوصی سازمان تبلیغات سفتکی و آبکی

    ***

    یک چیزی هم بگویم راجع به طفل های معصومی که فکر میکنند:

    اگر یک کافی شاپ را به عنوان پاتوق انتخاب کنند و قهوه ی مخصوص خود را هر روز از پیشخدمت مودب کافی شاپ ــ که برای ورود آنها دست تکان میدهد و به اسم سلام میکند و جای همیشگی را با لبخند نشان میدهد.ــ بخواهند، یواشکی سیگار بکشند، و دیدشان را به سکس توسعه دهند (در لباس شرکت در محافل گفتگوی روشنفکری)
    بله فکر میکنند اگر این کارها را با دقت انجام دهند میتوانند خودشان را به رده های جالبی از جامعه برسانند


    خانوما، خوشکلا، گوگوریا، کمیابا، خیلی خیلی خاصا: گائیـــدین.

    ***

    و واقعیت وجودی من اینه که
    چیزهای کشدار و عبوس را دوست دارم
    و فکر نمیکنم زندگی جهت خاصی داشته باشه که طبق اون به من بگی سیاه
    دیگر کسی را به رنگ نمیسنجند، واحد اندازه گیری آدم ها از نظر دکتر وی وی میزان انرژی آن ها است


    || 0 Comments



Friday, June 17, 2005



    بالاخره معظم له وی وی صالح مزینانی نظر انتخاباتی خود را به دست ما رساندند:

    " من به خاطر همه ی بعد از ظهر های دلگیر و شب های زشت و خیابان های دوست نداشتنی این کشور، به خودم زحمت رفتن تا سر کوچه و شرکت در انتخابات را نخواهم داد.
    راستی شما که هیجان انتخابات دارید و خوشحالید، هیچ فکر کرده اید که از تلویزیون گرفته تا خیابان های شهرتان فردای انتخابان همان رنگ خواهد بود که تا یک ماه پیش بود؟
    هیچ فکر کرده اید که جواب دل مردگی های خود را چه خواهید داد، اگر برای انتخابات جغد هایی که نشسته اند بر بام شبتان لباس پلوخوری بپوشید و از خانه بیرون بروید؟ "


    || 0 Comments



Thursday, June 16, 2005



    با الان 5 سال پیاپی میشه که من آخرای بهار شروع میکنم به محو شدن
    مـــحو تا پاییز بیاید و دوباره رستاخیز شود در سر تا سر سرزمین سلول هایم
    و شخص دیگری متولد شود، برای پاکی و بلوغ سرما
    شایسته ی گرفتن منتج سلول ها و فرماندهی سینمای درک دنیا

    امضا: خرس اینورس

    ***

    پس محکم در را میکوبم و چشم هایم را میبندم
    و فراموش میکنم که روزگاری عادت داشتم تو را هر روز ببینم و آب دهم
    گزلیک زیبای به جا مانده از جلاد تو و مادرت را بر میدارم
    نگاهش میکنم، مست میکنم و نگاهش میکنم، به هپروت میروم و باز نگاهش میکنم، تا مرا وصل کند به روزی که از آن جلاد لب گرفتم
    تا دقیقا یادم بیاید که چه شد و چرا این بنیان عظیم را خاک کردم
    تا بدانم که چاره ای نداشتم و انقدر خودم را آزار ندهم.

    ***

    معین اگر کمی دیگر در تلویزیون دعوت میشد روی مبارکش وا میشد و میگفت:

    فکر کنم آدمایی که کچل شدن واسه این کچل شدن که یه روزی تو همه ی تصوراتی که از خودشان داشتند کچل شدند
    و اگر آدمی به این گونه به چیزی کشیده شود
    حادثه نمیتواند حدوث نکند

    ***

    یکی از چیز هایی که میدانم تجربه ی لذت بخشی دارد ولی هیچ وقت در حوزه ی اخلاقی من پیش نیامده
    رجوع به چیزهایی است که هم تجربه ی ممزوج شدن با آنها را چشیده ام، هم تجربه ی دل کندن از آنها (ago)
    با اینکه میدانم زیبا است، و لذت بخش
    نمیتوانم انجامش دهم
    خوابی است که هنوز دستم را به آن نگرفته ام


    || 0 Comments



Tuesday, June 14, 2005



    یک رانه ی راننده ی شدید دور من را حفاظت میکند
    که این روزها خیلی بزرگ شده
    آنقدر بزرگ شده که آثار ویرانی اش را با چشم غیر مسلح میتوانی ببینی
    به هر جا نگاه میکنم خراب میشود و فرش خاک درست میکند در ادامه ی راهم

    ***

    خنده دار کسانی
    که نشاط بچگی سر و صورت و سکنات خودآگاه و نا خودآگاهشان را ورداشته
    و با اقتداری که معلوم نیست از کجایشان در آمده
    هر جا مینشینند احساس "پدر بزرگی" یا بعضا "تقی خطر" بودن بنیاد قلمی شان را بر میدارد
    آدم یاد جوراب های خاکستری و بزرگ کلاه قرمزی می افتد "تولد عید شما مبارک قیو قیو"

    پ.ن: در ارتباط با خواندن وبلاگ این و آن از سر بی حوصلگی


    || 0 Comments







    sometimes i, i feel like a fist
    sometimes i am the color of the air
    sometimes it's only afterwards



    || 0 Comments



Monday, June 13, 2005



    روزهایی وجود دارند که آدم یک ساعت تمام طول میکشد تا بفهمد چیزی که الساعه وارد مغزش شده در کدام دسته جا میشود و چه معنی میدهد
    آری، به چشم دیده ام روزی را که یک ساعت تمام با شگفت زدگی و حماقت سعی میکردم سر نخ ذهنم را دوباره پیدا کنم و بفهمم
    فقط بفهمم، یک چیز کوچک، شده یک چیز کوچک
    در این حد که زمان قالبی است که در آن جمله ای مانند "الان روز است" معنی خاصی دارد
    دریغ از دریافت کوچک ترین نظم و دریافت های استقرایی
    دریغ از یک راه ارتباطی عصبی بین این همه سلول منفرد
    دریغ از تکرار دوباره ی یک خاطره ی ادراکی کوچک، در حد احسس زبری یک صورت مدت ها نتراشیده.

    ***

    امروز جایی میخواندم هنر نیست مثل دیگران حرف نزدن
    من میخواهم بگویم دنیای زیبایی نیست دنیایی که در آن سبک حرف زدن همه مثل هم است

    ***

    گاهی اندوخته هایت را گم میکنی و گدایی میشوی در شهر اضطراب
    و گاهی چیزی پیدا میکنی که از بزرگی اندوخته هایت را فراموش میکند
    و آنگاه
    آســـوده
    گدا میشوی


    || 0 Comments





    The music of the future Will not entertain, It's only meant to repress And neutralise your brain



    || 0 Comments



Sunday, June 12, 2005



    بعضی وقت ها دوست داری بینش ات شسته شود
    نه به خاطر اینکه از شر قبلی ها خلاص شوی
    چون برای بار شدن (Load) از بعدی ها نمیتوانی صبر کنی

    ***

    من خیلی خیلی با سربلندی روزی به کسی خواهم گفت

    "من بدون اغراق چند سال روی ابرها زندگی کردم
    و افتخار میکنم به خودم که حاضر شدم پر ارزش ترین چیزهای مزاحم لذت را با شجاعت پرت کنم از بالن زندگی ام بیرون
    و بدون آنها حتی ذره ای دچار فقر به تعریف اجتماعی اش نشوم
    ثروتی را پیدا کردم که از هیچ سوراخی خورده نمیشود"

    و آن شخص کسی خواهد بود که بیشترین احتیاج را به همچین مثالی دارد
    چون مثال را بیشتر از یک بار نمیزنند

    ***

    یک ترکیبی در ضمن اگر توانستید به من معرفی کنید
    که از ترکیب دود و آرامش زیبا تر باشد
    به شرط چاقو

    ***

    تو روزنامه نوشته بود بعضی ها (کافرا لابد) تو زندگیشون دفعات زیادی احساس میکنن که به سبک های خیلی مختلفی میتوانند ظهور کنند
    یعنی چی؟ یعنی باید آدم های خیلی مختلفی را در یک شب بارانی بکنند و بخورند
    یعنی چی؟ یعنی انگار ساخته شده اند برای ساختن دیگران (زیبا رویان و خوش اندامان لابد)
    یعنی چی؟ یعنی وای پیاز چقدر میل جنسی آدمو زیاد میکنه

    ***

    زندگینامه ی غنچه ای که شکوفاندمش را میخواهم بنویسم
    ذره ای که شاد شد
    نام کتاب را خواهم گذارد
    تذکره الاغ (با ضم الف و لام مشدد)


    || 0 Comments



Friday, June 10, 2005



    ولی حالا از ادا در آوردن و شعر های بلند رهایی خواندن بگذریم
    نسل هر چی میگذره آشغال تر و سطحی تر و مبتذل تر میشه
    به ازای هر یه سالی که از سنم میرم پایین و با آدما برخورد میکنم
    یه مرحله بیشتر حالم به هم میخوره و متاسف میشم
    تعلیق دارن، تو سطحی ترین و زشت ترین سطح درک و ایده
    از پس هیچ کدومشون هم بر نمیای
    حوصلشم نداری که بر بیای

    ***

    برای آنکه بشود sometimes را روی محور زمان کشیده تر کرد
    آدم ها حاضر میشوند در Spectrum انرژی مثل یک تار مو شوند
    و همین زندگی را زشت کرده

    پ.ن: انجمن انرژی "چهار صبح تاج گذاری کن" گردهمایی تحلیلی عمرانه.
    عمر یعنی طول زندگی دیگر، با چیز دیگه اشتباه نگیرید

    ***

    آدم هر بار که یک بوی آشنا میشنود میمیرد و زنده میشود
    خیلی چیزهای عجیبی هستند بوهایی که حجمی از زندگی را احاطه کرده اند
    انگار توانسته باشند چیزی را جاودانه کرده باشند


    || 0 Comments



Thursday, June 09, 2005



    بخند
    وقتی که جک درباره ی تو است، بیشتر بخند
    وقتی که جک درباره ی عقاید تو است، بیشتر بخند
    وقتی که جک درباره ی عزیز ترین چیزهای تو است، بیشتر بخند
    کسانی که با جک حمله میکنند، با خنده میمیرند
    آنقدر بخند که خط های خنده روی صورت مجسمه ات، آنها را یاد جک های پلاسیده ای بی‌اندازد که جک ماندند و خرخره ی صاحبشان را خوردند.

    ***

    زندگی برای آدم هایی که فهمیده اند از دو دو تا چهار تا هم واضح تر است
    و خوب متاسفانه الان دوره زمانه ای شده که آموختن دیگر مقدس نیست
    دلایل اش هم خیلی خیلی خصوصی و به شما مربوط نیست و اینها است
    برای همین سنت زیبای مجاورت با دنیای زیبای نفهم ها تبدیل میشود به سنت ناپسند پرهیز
    گله و شکایت هم ندارد
    مثل خود زندگی مستبدانه رای میدهد و فاشیستی اجرا میکند

    ***

    آسمان میگویند همه جا یه رنگ است هم حرف بیخودی است ها
    من از بچگی در هر خانه ای که زندگی کرده ام
    میتوانم درباره ی تفاوت آسمانش با مال بقیه طومار بنویسم
    آسمان با آسمان البته که فرق دارد
    خیلی هم فرق دارد
    چیزی که این وسط ثابت بوده و شاعر را منحرف کرده تعادل شیمیایی مغز فقیرش بوده.

    ***

    به این موسقی میگویند Ambient
    به این یکی میگویند Experimental
    و به این یکی Proggressive

    این لیوان 5 درصد است
    این لیوان 13.5 درصد
    این یکی هم 43 درصد

    این هپی فیس است
    این فراری است
    این شانل درخشان

    این منم
    این تو نیست
    این یکی هم او نیست

    امشب خواستم چراغ ها را یک لحظه روشن کنم
    تا بعدا در دادگاه علیه خودم استفاده کنم

    ***

    کسانی را که به قله عادت دارند
    مجبورشان میکنند دره دوست هم بشوند
    به هر حال در راه لذت حساب و کتاب جایز نیست

    ***


    You think you're smart
    I think you're art
    We agree on this
    It doesn't work Feeling like dirt
    Feeling like you don't care
    We get a room
    And in the gloom
    She lights a cigarette
    Clothes on the bed
    Love me she said
    I give myself to her


    || 0 Comments



Saturday, June 04, 2005



    عروسک قشنگ من رفته بود به نخل مردابش سر بزند که یکهو یک جوجه کلاغ مرده دید که خون از زیرش مثل رودخانه می آمد بیرون تا دم پای او.
    خلاصه جیغ میکشد و باربی های دیگر می آیند جوجه کلاغ را بر سر دیوار میگذارند و عروسک را آرام میکنند
    یکهو باد میزند و جوجه کلاغ را می اندازد به حیات همسایه
    عروسک قشنگ من دلش از سرنوشت نامعلوم جوجه کلاغ آشوب میشود و میدود به پشت بام
    که از آنجا حیات شلوغ پلوغ همسایه را با چشم هایش بگردد دنبال سرنوشت جوجه کلاغ
    اما وقتی پایش به پشت بام میرسد یک اتفاق وحشت انگیز می افتد
    چهار تا جوجه کلاغ مرده ی دیگر!
    تازه از این هم بدتر کمی بعد معلوم میشود که یکیشان در دهانه ی سرنوشت گیر کرده (لابد چاق بوده) و هنوز خونین و مالین نیمه جان است.
    عروسک من میرود مثل یک فلورانس نایتینگل کوچولو جوجه کلاغ نیمه جان را بغل کند که ننه کلاغ و بابا کلاغ به او حمله میکنند و چنگشان را به سارافون آبی اش میکشند
    او دوباره جیغ میزند و این بار به جای خبر کردن باربی های دیگر به بابالنگ دراز زنگ میزند
    بابالنگ دراز از او میخواهد که دیگر به پشت بام نرود چون ممکن است یک بیماری اپیدمی آن بلا را سر کلاغ ها آورده باشد و اینکه همه ی بیماری های خطرناک از حیوان به آدم سرایت کرده اند.
    و البته بابالنگ دراز اگر آن همه صدای غارغار از ته جگر از پشت تلفن نشنیده بود هرگز انقدر نگران نمیشد.
    غارغاررررررغارررررررر
    آن صدای سرسام آور ادامه داشت، حتی وقتی عروسک قشنگ من همسایه ها را از پشت پنجره ی اتاقش میدید که جوجه کلاغ های مرده را بیرون میبرند و یکی از همسایه های مهربان هم که دامپزشکی بلد بوده کلاغ نیمه جان را پانسمان میکند.
    داشتم اینها را مینوشتم که دیدم پستچی برایم یک نامه آورده
    نامه ی زنده ی تشکر کلاغ مادر از سر دیوار.
    نامه هی غار میزد و سرش را تکان میداد
    از آن تشکر های از سر ناچاری که کلاغ های خیلی داغ دیده فقط بلدند.

    ***

    وقتی صدای نفس کشیدن یک نفر را اکو میکنند و تو میشنوی
    تازه میفهمی زیاد هم آزاد نیستی
    آن صداها به تو میگوید حلزوووووووون
    یا
    جوانه ی گنــــدم


    || 0 Comments







    I know we could live tomorrow
    But I know I live today
    I know we could live tomorrow
    But I don’t think we should wait! No

    Download videos

    clip-1
    clip-2
    clip-3


    ایــــنجا سایت یک دختر موزیسین ایرانی ساکن سوئد میباشد
    باید شهردار احمدی نژاد کلیپ های این دختر کمرنگ رو در میادین تهران پخش عمومی کند تا من ببینم دیگر کسی به مجسمه هایی که آرایش عروس دارند و با مقادیر معتنابهی لختی قاطی شده اند تا معلوم شود "دختر" هستند نگاه میکند یا نه.

    پ.ن: خانوما ناراحت نباشین، به آب و رنگ دادن به سر و صورت و دست و پا و باسنتون ادامه بدین، هر چی باشه شما اینجا به دنیا اومدین و عقده ای هستین، درست نیست با لاله مقایسه بشین.


    || 0 Comments



Wednesday, June 01, 2005



    در زمینه ی عشق: عزیزم به تخمک پرونی هات ادامه بده با خیال راحت
    در زمینه ی کار: دو ساعت کاری به من فرصت بدین قبلش لطفا
    در زمینه دوستی: جایگزین پیشنهادی شین پازل هزار تکه بود، سین به جای پیشنهاد فقط با پانتومیم نقد میکرد، و مال میم مدام با برق نوسان میکرد.

    ***

    تو روزنامه نوشته بود دخترها فقط به درد تماشا کردن میخورند، بیخود بهشون دست نزن که خبری نیست جز یک پروسه ی روانگردان، که حقیقتت را کدر میکند.
    و خودت میدانی که شفافیت ذهنیت آدم از زندگی از همه چیز essential تر است

    ***

    هی از آدم نپرسید خوشبختی به نظر تو چیست
    مال من ساده است
    شب + خلوت + شست و شوی vision با آب مخدر بر وزن مقطر
    و به دست آوردن لیاقت کافی برای در آغوش کشیدن خواب-پری پیرن زری گیج و مست

    ***

    امروز شین گفت فلس درآورده ای
    بعد با حالت عجیبی به من دست زد

    ***

    و من
    و من
    و
    من
    should contemplate this changes to ease the pain
    نباید؟
    کاش مال همه یه موقع میومد تا دنیا واسه رشد کردن مثل کتابخونه بشه واسه برانگیخته شدن


    || 0 Comments




    تا حالا Opeth که گوش میکردی فکر کرده بودی که Opeth یعنی چی؟ چه کلمه ایه؟
    Opeth یعنی City of Moon
    درست مثل حالا که من و تو آبی ِ شب را دیده ایم
    از دو نقطه ی دور به یک نقطه ی خیلی دور دیگر نگاه میکنیم
    نقطه ای که من و تو را از اشتراک ارضا میکند


    I can't see the meaning of this life i'm leading, I try to forget you as you forgot me
    this time there is nothing left for you to take, this is goodbye
    Summer is miles and miles away, and noone would ask me to stay

    And I, should contemplate this change to ease the pain.
    And I, should step out of the rain, turn away.

    Close to having it all I am drifting through the stages of the rapture born within this loss
    Thoughts of death inside, tear me apart from the core of my soul
    Summer is miles and miles away, and noone would ask me to stay

    And I, should contemplate this change, to ease the pain.
    And I, should step out of the rain, turn away.

    At times, the darks fading slowly, but it never sustains.
    Would someone watch over me, In my time of need.
    Summer is miles and miles away, and noone would ask me to stay

    And I, should contemplate this change, to ease the pain.
    And I, should step out of the rain, turn away.
    And I, should contemplate this change, to ease the pain.
    And I, should step out of the rain, turn away


    || 0 Comments



March 2004 -   April 2004 -   May 2004 -   June 2004 -   July 2004 -   August 2004 -   September 2004 -   October 2004 -   November 2004 -   December 2004 -   January 2005 -   February 2005 -   March 2005 -   April 2005 -   May 2005 -   June 2005 -   July 2005 -   August 2005 -   April 2006 -   May 2006 -   June 2006 -   July 2006 -   August 2006 -   September 2006 -   October 2006 -   November 2006 -   December 2006 -   January 2007 -   February 2007 -   March 2007 -   April 2007 -   May 2007 -   June 2007 -   July 2007 -   August 2007 -   September 2007 -   October 2007 -   November 2007 -   December 2007 -   January 2008 -   February 2008 -   March 2008 -   April 2008 -   May 2008 -   June 2008 -   July 2008 -   August 2008 -   September 2008 -   October 2008 -   November 2008 -   December 2008 -   January 2009 -   February 2009 -   March 2009 -   April 2009 -   June 2009 -   July 2009 -   August 2009 -   September 2009 -   October 2009 -   November 2009 -   December 2009 -   January 2010 -   February 2010 -   March 2010 -   April 2010 -   May 2010 -   June 2010 -   July 2010 -   August 2010 -   September 2010 -   October 2010 -   November 2010 -   December 2010 -   March 2011 -   April 2011 -   May 2011 -   July 2011 -   August 2011 -   September 2011 -   October 2011 -   November 2011 -   January 2012 -   February 2012 -   March 2012 -   April 2012 -   May 2012 -   June 2012 -   July 2012 -   August 2012 -   September 2012 -   October 2012 -   November 2012 -   December 2012 -   January 2013 -   February 2013 -   March 2013 -   April 2013 -   May 2013 -   June 2013 -   September 2013 -   October 2013 -   November 2013 -   December 2013 -   January 2014 -   February 2014 -   March 2014 -   April 2014 -   May 2014 -   June 2014 -   July 2014 -   August 2014 -   September 2014 -   October 2014 -   November 2014 -   December 2014 -   January 2015 -   February 2015 -   March 2015 -   April 2015 -   May 2015 -   June 2015 -   July 2015 -   August 2015 -   September 2015 -   October 2015 -   November 2015 -   December 2015 -   January 2016 -   February 2016 -   March 2016 -   April 2016 -   May 2016 -   June 2016 -   July 2016 -   August 2016 -   September 2016 -   October 2016 -   November 2016 -   December 2016 -   January 2017 -   February 2017 -   March 2017 -   April 2017 -   May 2017 -   June 2017 -   July 2017 -   August 2017 -   September 2017 -   October 2017 -   November 2017 -   December 2017 -   January 2018 -