[Archive]


Tuesday, April 26, 2005




    میدونی مشکل زندگی چیه؟
    آدما همدیگه رو خیره نمیکنن
    یا بلد نیستن که خیره کنن یا انگیزه ی کافی ندارن
    از بین رفتن فرهنگ خیره کنندگی، دنیا رو تبدیل به یه جای افسرده و مرده کرده
    جایی که صبحاش کسی علاقه ای به بیدار شدن نداره
    و شبهاش که بعد از کلی انتظار میرسن، بی استفاده میمونن.

    برگرفته از کتاب "حشیش مرا چه کسی دزدیده" نوشته ی وی وی جورج سولیوان

    ***

    لذا در این دنیا، آدم با وجود پیشینه ی گسی که از عادت های انسانی دارد
    عادت های غیر انسانی پیدا میکند
    عادت هایی که شاید 200 سال پیش مرغ های بوتیمار و جانور های مختلف به آن شهرت داشتند
    عادت هایی از قبیل برقراری ارتباط های غیر کلامی، نشستن لب جوب به انتظار مردن، تولید صداهای یکنواخت در کنج لانه و ...

    ***

    حتی دیگر نمیشود با خیال راحت مزرعه دار شد و قطار بچه راه انداخت
    صفا کجا مزرعه کجا، مزرعه شده جای کون بچه گذاشتن و هروئین کشیدن
    همان کلمه ی مزخرف است ها
    همان که پیرمرد نتوانست بگوید، تو هم نتوانستی تصویر کنی

    ***

    رادیو سر یک کلیپ انیمیشن دارد که در آن پارانوئید و مرض های مشابه را نشان میدهد
    کاش آن خانم هلیکوپتری می آمد امشب، مرا هم میبرد به پینگ پنگ بازی
    دیگر واقعا به اینجایم رسیده
    بیا
    بیا
    بیا

    ***

    چه دردناک است وقتی آدم در خودش یک دالان بی انتها از روزها می یابد
    روزهایی که از پیش از دراوردن دندان تا همین الان، به دالان پیوسته اند
    برای چه؟
    برای تربیت کردن یک انسان
    انسانی که وقتی تربیت شد و آن همه چیز را در کیسه ی مبادا انداخت
    با دیدن اولین غروب
    کیسه را رها میکند
    در کنار بی مصرفی اش مینشیند
    و انگشت هایش را میشمارد
    مثل کودن ها

    وقتی عاقبت آدم کودن شدن است،
    خوش به حال کسی
    که برای بالغ شدن
    چیزی هرگز پرداخت نکرده.

    ***

    اثر هنری که امروز میخواهم پیشنهاد کنم یک کلیپ انیمیشن است از گروه Primus با نام Devil went down to Georgia


    The devil went down to Georgia. He was lookin' for a soul to steal. He was in a bind 'cause
    he was way behind, and he was willin' to make a deal, when he came across this young man
    sawin' on a fiddle and playin' it hot. And the devil jumped up on a hickory stump and said,
    "Boy, let me tell you what.

    I guess you didn't know it but I'm a fiddle player, too. And if you'd care to take a dare, I'll
    make a bet with you. Now, you play pretty good fiddle, boy, but give the devil his due. I'll bet
    a fiddle of gold against your soul, 'cause I think I'm better than you." The boy said, "My name's Johnny, and it might be a sin. But I'll take your bet, you're gonna regret, 'cause I'm the best that's ever been."

    Johnny, rosin up your bow and play your fiddle hard, 'cause hell's broke loose in Georgia and the devil deals the cards. And if you win you get this shiny fiddle made of gold. But if you lose, the devil gets your soul.

    The devil opened up his case and he said, "I'll start this show." And fire flew from his fingertips as he rosined up his bow. And he pulled the bow across the strings and it made an evil hiss. Then a band of demons joined in and it sounded somethin' like this:

    When the devil finished, Johnny said, "Well, you're pretty good, old son, but sit down in that chair right there and let me show you how it's done.

    Fire on the mountain. Run, boys, run. The devil's in the House of the Rising Sun. Chicken in the bread pan pickin' out dough. Granny, does your dog bite? No, child, no.

    The devil bowed his head because he knew that he'd been beat. And he laid that golden fiddle on the ground at Johnny's feet. Johnny said, "Devil, just come on back if you ever want to try again.

    I done told you once, you son of a bitch, I'm the best that's ever been." He played Fire on the mountain. Run, boys, run. The devil's in the House of the Rising Sun. Chicken in the bread pan pickin' out dough. Granny, does your dog bite? No, child, no.


    || 0 Comments



Thursday, April 21, 2005



Monday, April 18, 2005



    امروز یک روز کثیف است
    آدم ها سطل های زباله ای هستند که سرشان بر تن پر از آشغالشان سنگینی میکند
    هر کس حرفی میزند
    چیزی نمیشنوم
    و مدتی که میگذرد حس میکنم آب در گوشم رفته
    چون و چرا ندارد
    امروز یک روز کثیف است
    یک موجود بدبخت که اسمش انسان است و میگویند مختار است، اراده کرده سنگ شود
    یک سنگ بزرگ که میخوابد روی زمین و از زیرش کمی خون بیرون میزند
    سنگ تنش لش است و چاره اش خوابیدن روی گوشت و غضروف های بی خاصیت
    بی خاصیت
    توجه بزرگترین اشتباهی است که میتوان در زندگی نثار آدم ها کرد
    خوشبختی یعنی سی چهل سال دور از چشم آدم ها لذت ببری و بفهمی و رشد کنی
    و بعد دور از چشم آدم ها بمیری
    اگر هر روز مثل امروز، آینه شفاف بود
    بیچارگی آلوده شدن به نگاه و توجه را روی سنگ براق مستراح می انداختم و حسابی کثیفش میکردم
    تا بشود مثل یک روز کثیف
    راه خروج کدام ور است راهبان لعنتی؟ هان؟
    من هم مثل همه ی بدبخت های دیگر دیر روشن شده ام
    نمیخواهی بگویی که جاده راه برگشتی ندارد؟ هان؟
    چه اهمیتی دارد گفتنش وقتی سوالم جنبه ی استفهامی ندارد؟
    پس برو گم شو و نخواه که به خاطر برقرار کردن بروکراسی، قربانی یک روز کثیف شوی

    پ.ن: به امید روزی که نه فقط برای سکس که برای همه ی درخواست های نجس انسانی وسیله ساخته شود
    و دیگر کسی به کسی نگوید سلام، تا معلوم شود نمرده


    || 0 Comments



Saturday, April 16, 2005



    تو ایمان داری که من میتوانم
    تو ایمان داری و چشم هایت را بسته ای
    تا نور آزارم ندهد
    تو عشق منی


    || 0 Comments




    کاکتوس نفری سی هزار تومن یک شب
    بریم؟ پایه ای

    ***

    بازرگانان زمان سندباد راحت ترین زندگی را داشتند
    هر چه میخواستند میخوردند و وقتی چاق میشدن کرکس میومد میخوردشون
    کرکس خیر سرتون موریانه هم ما را نمیخورد

    ***

    یادتان باشد
    کار ما موسقی گوش کردن است
    ما برای همین است که زندگی داده شده ایم
    شششششششش
    گوش کنیم و قانع باشیم


    || 0 Comments




    بنشین و در صفای این "آبشار رو به بالا" خر سواری ها کن
    برخیز و خانم مجلس را پرده برداری ها کن
    پخش زمین شو و زیبایی تماس سطح افقی زمین با پای هلاک کننده ای که پنجه هایش به آخر دنیا کشیده اند قد را

    ***

    دنیای من شده مثل خیابان جلوی دفتر کاراگاه شرلوک هلمز
    همه تند تند وول میزنند دور چند تا مستطیل سیاه

    ***

    شاشیدم تو قبرت الان پشت دره
    تو داری تحلیل میکنی که در چه صورت هایی میدونه قضیه رو و در چه صورتت هایی نمیدونه؟
    آخه من شاشیدم هر کی به بچه یاد داد برای تصمیم گیری فکر لازمه و تو باهوش مبتکر وظیفه داری بقیه را روشن کنی

    ***

    به سلامتی شهدای اسلام و مسلمین غذا ها رسید
    انشاءالله با کمک برادرای مو زیادمون تو حلقتون میکنیم
    تا سیر شین و صلوات بفرسین موقع خلال دندون کردن
    باشد که ته ریش سفید بذارید و با دمپایی سر کار بگردید

    روابط عمومی کمیته امداد دانته
    شهر نجف

    ***

    تا کی میخواهید وسط یک دایره ی کامل
    خودکشی یک روانی محکوم به مرگ را تماشا کنبد
    کمی از خودتان بیرون بیایید و مرا بکنید

    این دیالوگی است که امروز یک دختر جوان باید بدون چون و چرا بگوید

    ***

    من امشب روی باسنی از عسل نشسته ام و حمام کردن مادر هاچ زنبور عسل را تماشا میکنم
    و اصلا خوش ندارم اخبار ساعت 9 را پخش کنید یا وسط مارکوپو را که مستند هم بود اتفاقا

    ***

    من واقعا احساس میکنم ازدواج ایده آل من ازدواج هم جنسی است
    شکی ندارم که من با یک پسر خوشبخت ترم تا یک دختر
    فقط پسر است که میتواند بی وقفه حال بدهد
    خوب چون در قانون کشورمان نا مشروع است پنهانی عشق میورزیم
    هر موقع پیش همیم آنقدر شاد و ریلکسیم که میخوابیم و همدیگر را بغل میکنیم
    کم کم دول هم را میبینیم
    کم کم به هم میمالیم و میخندیم
    کم کم نمایش پورن اجرا میکنیم
    همین
    همین
    این درست نیست که شما روی ما اسم کونی یا هر چی بذارین
    امضا: کامبیز و یدالله از شهرک صنعتی زابل 6 و 8 ساله چشم زاغ و کنجکاو در امور زیر شرتی

    ***

    هاها خدایی من آرزوم اینه جای یکی از این خواننده هام بودم
    هر روز با لذت میومدم اینجا و نشئه میشدم
    چقدر آخه بشینم تایپ کنم تا واسه خودم سرگرمی بسازم

    ***

    در همان زمینه:
    من و کامبیز امروز داریم در کلیسای ونیز ازدواج میکنیم
    زنگ زدم که از مجله ی خوب شما تشکر کنم


    || 0 Comments



Friday, April 15, 2005



    یک ماهه چقدر خوابای مرطوب میبینم
    بهار جلودار بیداری سرد ما نشد
    هر چی اسب بخار داشت ورداشت برد تو لحاف دشک سلطنتی ما

    ***

    در همون زمینه:
    هر چقدر زندگی بی مزه میشه، خواب بر قرار سابق استواره و یک میل هم مستهلک نمیشه
    عشق کبود اسرار آمیز میدونی چیه؟
    یادم رفته بود

    ***

    بهشتی که ما به مومنین وعده میکنیم
    شبی است که سوراخ است و بوی حشیش میدهد
    خاک و باران و ستاره دارد
    و تصاویرش
    1 فریم در ثانیه عوض میشوند
    تا گشادترین مومنان هم
    صحنه ای را
    از دست
    ندهند

    ***

    در حال ادامه ی تحقیقات شبانه ام بر روی نسل بعدی protocol های Internetworking و Routing بودم که ناگهان احساس کردم باید به اتاق خواب پسرم سر بزنم
    وقتی برگشتم دیدم همسر زیبایم جلوی بوم نشسته، با زانوهای رنگ روغنی و شکم چسبیده به کمر
    و یادم آمد که ما هنوز بچه نداریم
    قدر عافیت را دانستم و رفتم دو تا قهوه ی چرب و چند تا بیسکوییت آوردم

    پ.ن: به مناسبت سالروز جهانی صدقه برای رفع بلا

    ***

    امشب به خانه ی مورچه ها بروم یا موش ها؟
    کاش این نزدیکی ها خرگوش هم زندگی میکرد
    خرگوش های نر باید الان به ماموریت پاکسازی زمین های هویج رفته باشند.

    ***

    با چاقو نقاشی کردن روی پوست باید حرکت متعهدانه ای باشد که انقدر این روزها هنرمندان عزیز را به خود مشغول کرده
    جهان اسلام هیچ وقت هنرمند غیرمتعهد تحویل دنیا نمیدهد

    ***

    در همون زمینه:
    امشب هم بیاین
    هر دو با هم


    || 0 Comments



Wednesday, April 13, 2005



Saturday, April 09, 2005



    بابا درد داد
    بابا درد بی درمان داد
    دارا غصه دارد
    دارا کجا فرار کند آخر
    دارا دارد خالی میکند

    ***

    چه میشد اگر میشد امشب میخوابیدم و بیدار نمیشدم
    چه میشد اگر میشد امشب میخوابیدم و خواب به خواب میشدم
    چه میشد اگر میشد این خلعت که به زور روی چهار تا استخوان انداخته اند را پس میگرفتند
    چه میشد اگر میشد آدم های خسته پر در می آوردند و با فراق بال به درک میرفتند

    ***

    ای جان آشفته ی سرخ چشم
    دمی
    دمی
    دمی
    دمی

    ***

    پای فرار من حکما در سفر مانده و بی پول شده
    وگرنه خیلی بیشتر از این ها مرا دوست دارد :(

    ***

    نگاه کردن به نگاه احمقانه ی آدم ها چند سال دیگر میخواهد دراز شود
    روز دوم دنیا کی میشود؟
    مگر هی در گوش ما نخوانده اند که دنیا دو روز است؟
    شرم نمیکنید دروغ به این بزرگی را تاریخی میکنید
    بوی کافور گرفتم و روز اول هنوز روشن است
    خیانت کارها


    || 0 Comments



Friday, April 08, 2005



    Metal نگریستن درون است و Rap نگریستن بیرون
    جنگ نابرابری است
    و پیروزی هیچ وقت با درون نیست

    ***

    لذت های مدرن همه در با هم بودن شکل میگیرند
    برعکس لذت های کلاسیک
    که در خلوت و خوصوصی شدن رشد میکنند

    ***

    این چند روزه به چند تا چیز حسودی کردم
    یکی هفت هشت تا کلاغ بودند که روی چمن های بهاری سبز اتوبان مدرس نشسته بودند و به باد گوش میدادند
    و یکی حرف زدن با یک راننده ی لال در طول 1 ساعت مسیر با پانتومیم بود
    میدانی باید اعتراف کنم
    در زندگی صامت راحت ترم تا زندگی حراف

    ***

    عشق من philosophical شده
    بهش میگم My luv is running throu my veins
    بهم میگه and u don know what to do... hum؟

    ***

    آدم یاد اون پدر فداکاری که بچه هاش رو به کازرون برد میفته
    استاد بزرگوارم بلند شد با من دست داد و من با چشم های وق زده و مدیون و معصوم به او لبخند زدم
    خیلی انسان ساز بود صحنه

    ***

    چند تا چیز را قبول دارم و به خاطر همین با پای خودم خواهم رفت زیر چوبه ی دار با افتخار
    یکی اینکه وقتی ریده شد به چیزی یا کسی تا ابد ریده مال میمونه (دعوای اول رو نکنید، تا جاودانه بمونین)
    یکی اینکه ذات آدم دنبال جیزهای نو میگردد با هیجان و روشن بختی
    و چیزهای کهنه را دوست میدارد با بدبختی

    ***

    ترانه ی آفتاب
    باران سلتیکی
    قهرمان
    زن ایرلند
    مسافر کشتی
    she راه میرود در بازار مکاره
    سرزمین تاریک
    قوی وحشی بال هایش را میگشاید
    پروانه های جنگل
    سر قبر عمم

    ***

    من در شلم های کم نفره موفق تر هستم تا شلم های خیلی نفره
    این چی رو نشون میده آقای روانشناس؟

    ***

    هی با بیل می افتند با جان ویرانه ی آدم تا آبادش کنند
    نمیفهمند دنیا بی ویرانه مزه ندارد
    هی میخواهند جان زندگی را بگیرند
    نمیدانند بدون ویرانه، آبادی ها غصه میخورند

    ***

    یکی از مشوق های اصلی من در زندگی خبر شنیدن تعطیلی های در پیش است
    آنقدر تشویق میشوم که به اندازه ی یک سال بدون تعطیلی صبحانه میخورم و ورزش میکنم

    ***

    بلند شو برویم کویر، وسط ویرانه های تاریخی یک پایتخت قدیمی لخت شویم
    و آنقدر عاشق هم شویم
    تا مجلل ترین و باشکوه ترین راه پله ی نقره ای دنیا را بسازیم
    فکر کنم خیلی وقت است کسی آنقدر عاشق نشده
    که احساس نیاز کند به باغهای بزرگ و اسرار آمیز
    اطراف محشر زمین، کاخی که در آن بر سر عشقش تاج بگذارد


    || 0 Comments



Friday, April 01, 2005



    یه مدت که به حال غیر الکلی عادت میکنی
    دچار اشتباهات فاحشی میشوی
    اشتباهاتی از دست
    چیزی وجود دارد به اسم
    غم
    بی حوصلگی
    تنهایی
    پیری
    اشتباه نکن
    زندگی مست است
    و آدم های مست را مراقبت میکند

    ***

    بی نیازی یعنی
    مممممممممممممممممممممم
    چی بگم
    ما را که برد خانه هم بمونه واسه خودش
    ما در خانه خلاف میکنیم تا محتاج شاعری و این جور احساساتی شدن های از سر اجبار نشویم.

    ***

    الان فقط دلم یه چیز میخواد
    و اون بوسه
    متوجه نیستی چی میگم نه؟
    باید Emiliana Torrini گوش کنی
    یک مدت زیاد
    انقدر که بس باشد برای تربیت شدن یک انسان
    یک انسان کامل

    ***

    اگر الان در خانه نشسته ای و حوصله ات سر رفته
    اگر احساس میکنی دیگر نمیتوانی چیزی را توضیح دهی
    اگر که شب است و چیزی کم داری
    غصه نخور
    من مثال کاملی هستم از یک انسان٬ که زندگی را عاشقانه دوست دارد

    ***

    عشق من
    میچلانمت
    تا بدانی
    دوست داشتن
    فشار دارد
    گاز دارد
    تفی شدن دارد
    و هر کسی نمیتواند عاشق باشد
    اولین قدم در عاشق شدن این است که اگر غذایت ریخت کف خیابان٬ خم شوی٬ و مثل یک سگ نجیب تا ته آن را بخوری

    ***

    این هفتصد و یکمین باری است که اینجا میکشم پایین
    غنیمت شمریدش صحبت


    || 0 Comments



March 2004 -   April 2004 -   May 2004 -   June 2004 -   July 2004 -   August 2004 -   September 2004 -   October 2004 -   November 2004 -   December 2004 -   January 2005 -   February 2005 -   March 2005 -   April 2005 -   May 2005 -   June 2005 -   July 2005 -   August 2005 -   April 2006 -   May 2006 -   June 2006 -   July 2006 -   August 2006 -   September 2006 -   October 2006 -   November 2006 -   December 2006 -   January 2007 -   February 2007 -   March 2007 -   April 2007 -   May 2007 -   June 2007 -   July 2007 -   August 2007 -   September 2007 -   October 2007 -   November 2007 -   December 2007 -   January 2008 -   February 2008 -   March 2008 -   April 2008 -   May 2008 -   June 2008 -   July 2008 -   August 2008 -   September 2008 -   October 2008 -   November 2008 -   December 2008 -   January 2009 -   February 2009 -   March 2009 -   April 2009 -   June 2009 -   July 2009 -   August 2009 -   September 2009 -   October 2009 -   November 2009 -   December 2009 -   January 2010 -   February 2010 -   March 2010 -   April 2010 -   May 2010 -   June 2010 -   July 2010 -   August 2010 -   September 2010 -   October 2010 -   November 2010 -   December 2010 -   March 2011 -   April 2011 -   May 2011 -   July 2011 -   August 2011 -   September 2011 -   October 2011 -   November 2011 -   January 2012 -   February 2012 -   March 2012 -   April 2012 -   May 2012 -   June 2012 -   July 2012 -   August 2012 -   September 2012 -   October 2012 -   November 2012 -   December 2012 -   January 2013 -   February 2013 -   March 2013 -   April 2013 -   May 2013 -   June 2013 -   September 2013 -   October 2013 -   November 2013 -   December 2013 -   January 2014 -   February 2014 -   March 2014 -   April 2014 -   May 2014 -   June 2014 -   July 2014 -   August 2014 -   September 2014 -   October 2014 -   November 2014 -   December 2014 -   January 2015 -   February 2015 -   March 2015 -   April 2015 -   May 2015 -   June 2015 -   July 2015 -   August 2015 -   September 2015 -   October 2015 -   November 2015 -   December 2015 -   January 2016 -   February 2016 -   March 2016 -   April 2016 -   May 2016 -   June 2016 -   July 2016 -   August 2016 -   September 2016 -   October 2016 -   November 2016 -   December 2016 -   January 2017 -   February 2017 -   March 2017 -   April 2017 -   May 2017 -   June 2017 -   July 2017 -   August 2017 -   September 2017 -   October 2017 -   November 2017 -   December 2017 -   January 2018 -   February 2018 -   March 2018 -   April 2018 -   May 2018 -   June 2018 -   July 2018 -   August 2018 -   September 2018 -